سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٦٨
پسر امپراطور چون از اين قضيه مطلع شد، دانست كه خبط بزرگى كرده بر دوستى خود به عبد الملك افزود. قدرى از تحف و هدايا با مكتوبى از براى عبد الملك فرستاد.
عبد الملك هديه او را قبول نكرد و مكتوب او را هم جوابى نداد. سفير بىنيل مقصود مراجعت نمود. پسر امپراطور بر تحف و هدايا افزود و مكتوب ديگرى به اتفاق سفير عاقلى فرستاد و مرقوم داشت: در مقام دوستى، من گمان نمىكردم تو هديه مرا قبول ننمايى. شايد هديه ما را قليل شمردهاى، البته در اين مرتبه هديه و مكتوب مرا قبول نموده، جواب دوستانه از براى من بفرست.
عبد الملك در اين مرتبه هم قبول نكرد. رسول را بىجواب معاودت داد. در مرتبه سيم هديه فرستاد، قبول نكرد. جواب داد: ما مسلمانيم و دوستى ما با مسلمانان است مابين من و تو رشته الفت هرگز محكم نخواهد شد. تو مذهب ترسايى دارى و من كيش مسلمانى يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ[١].
چون اين جواب را از براى امپراطور فرستاد، دو مرتبه ابهتى از اعراب در دل ارامنه اوفتاد. در آن زمان درهم و دينارى كه مسلمانان به آنها معامله مىنمودند يا از مال عجم بود و يا از مال روم. عرب از خود پولى نداشت. عبد الملك درصدد شد كه پولى سكه نمايد و در ميان مسلمانان رواج دهد. اين بود كه در تمام مملكت اعلان داد كه تا چند زمان ديگر هرچه پول خارجى در دست شما هست به عنوان معامله به خارجه برگردانيد كه دولت اسلام خودش صاحب پول معينى خواهد شد و آن پول در تمام مملكت رواج خواهد بود و بعد از انقضاى مدت، پولى سكّه زد، يك طرف آن منقوش بود: «شهد اللّه انّه لا اله الّا اللّه» و در طرف ديگر منقوش بود: «محمّدا رسول اللّه.»
در اندك زمانى، تمام پول خارجه از ميان برچيده شد. امپراطور از اين مسأله، زياده بر سابق كدورت به هم رسانيد. از براى عبد الملك نوشت كه هرگاه پول مرا در مملكت خود رواج ندهى و مطاع ما را قبول ننمايى، من هم پولى مسكوك خواهم نمود كه در دو طرف آن سبّ پيغمبر شما بوده باشد.
[١] -« كاش بين من و تو فاصله مشرق و مغرب بود» زخرف ٤٣/ ٣٨.