سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٧٢
تصرّف مسلمانان آمد، سيروس كشيش كه بزرگ كشيشان ارامنه بود و در اسكندريّه ساكن بود و با اعراب سازش داشت به عمرو عاص راهى پيدا كرد و آميزش نمود و طرح دوستى انداخت و از براى رفع مخاصمه بين عرب و ارامنه تدبيرى كرد و نامه به امپراطور روم نوشت: اگر امپراطور عمر را به مصاهرت و دامادى خود قبول كند و دختر خود را به عمر دهد من كارى مىكنم كه مصر دو مرتبه از براى امپراطور باقى بماند و اين مقاتله بين اعراب و ارامنه موقوف شود و اصلاح ذات بين گردد.
امپراطور روم جواب داد كه عمر زنى مانند ام كلثوم[١] دارد، هرگز به مصاهرت و دامادى من راضى نخواهد شد. اين سخن مشهور شد و در مدينه هم منتشر گرديد.
عمر از براى آنكه به امپراطور معلوم نمايد كه حرم محترم نجيبى دارد و ممكن نيست دختر امپراطور را به زنى قبول نمايد به ام كلثوم امر نمود تا بعضى هدايا از براى زن و دختر امپراطور بفرستد.
آن مخدره، حسب الامر خليفه معمول داشت و بريدى به سوى او گسيل داشت و اظهار محبت فرمود. زن امپراطور هم در مقابل هديه جناب ام كلثوم عقد مرصّعى با مقدارى از عطريات به مصحوبى همان بريد، خدمت ام كلثوم ارسال داشت و مكتوبى به عمر نگاشت، و اظهار محبت نمود.
چون سفير با مكتوب و هديه به نزد عمر رسيد، فورا عمر آن عقد مرصّع و باقى را برداشت به مسجد آمد و در بالاى منبر نشست صلاى عام داد تا مردم حاضر شدند و وجوه مهاجرين و انصار و اعيان انجمن نمودند.
عمر صورت قضيه را از براى مردم نقل نمود و تفصيل فرستادن هديه زن امپراطور را بيان كرد و آن هديه را به مردم ارائه داد و گفت: «اى مردم حال بگوييد اين هديه از آن كيست؟» و در تمليك آن هديه با اصحاب خود مشورت نمود.
مردم همه گفتند: «اين از آن مخدّره خليفه است، به دليل آنكه اين اشياء در مقابل آن
[١] - امّ كلثوم: دختر على بن ابيطالب( ع) از فاطمه( ع) كه بنا به مشهور به همسرى عمر خليفه دوم درآمد.
« لغت نامه»