سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٤٨
دنيادارى هرگز موفّق به اجراى[١] احكام شرع مقدس نخواهند بود و به فيض سعادت امر به معروف و نهى از منكر نخواهند رسيد و به ايشان هم چشم اميد نبايد داشت.
و امّا طبقه سيّم از علما- كه مربّيان روح و تربيتكنندگان امّت و نواب ائمه طاهرين، عليهم السلام- هستند، از ترس ظلمه و ناملايمات جهله در زواياى بيوت مخفى و در كنج عزلت مختفى هستند و به سبب ظلالت و جهالت اين ملّت و نادانى اين امّت بر لب، قفل خموشى زدهاند و ابواب معاشرت به روى خود بربستهاند، زيرا كه رشته رتقوفتق امور و مصالح جمهور را، عوام كالانعام از دست ايشان گرفته و به فرقهاى از اشرار سپردهاند و اين چراغان راه هدايت به نفس مفسدين خاموش و اين هاديان طريق مستقيم به سعايت مفسدين در خانههاى خود محبوسند. اين علماى كاملين و فقهاى راسخين كه به امانت نيابت امام و رياست انام سرفرازند، همواره به مرارت فقر و پريشانى و تلخى عيش و زندگانى دوچار و پيوسته به زحمات ظالمين و صدمات جاهلين گرفتارند. لهذا غير از تعليم و تعلّم خواص به كار ديگر نمىپردازند و جز مذاكره احكام شريعت مقالاتى ندارند.
ايشان را با فلان السلطنه و فلان التوليه سروكارى نيست و اگر از براى رضايت خداوند، زمانى كلامى گويند، چون مخالف طبع ديوانيان است، فورا آن بيچاره را به اسم بابيگرى متّهم نموده، از خانه و كاشانهاش بيرون كشيده به سوى بلاد بعيده تبعيدش خواهند نمود و به سلسله زحماتش مقيّد خواهند داشت.
چنانچه خود شما بسيار ديده و شنيدهايد كه چه بسيار از علما و رؤساى مذهب كه مبيّنان احكام و حافظان شريعت بودند به جهت اظهار كلمه حقّه و بيان قواعد دين مبين، ايشان را از خانمان خود آواره بيابانها، و تبعيد در ولايتها نمودند.
كما آنكه در همين اوقات بزرگانى كه از طهران مسافرت به خراسان [كرده][٢] و تبعيد به كرمانشاهان شدهاند[٣]، قصورى جز حقگويى و خداجويى در ايشان نبوده و غير از امر به معروف و نهى از منكر و ترويج شريعت و بيدارى ملّت، مقصودى نداشتند و به جز
[١] - اصل: اجرى.
[٢] - آقاى طباطبائى.
[٣] - آقاى بهبهانى.