سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٢٣
آن همه سفارش كه در حفظ حقوق مسلمانان و اموال ايشان فرمودى، حال ملاحظه فرما كه دزدان چندى به هم رسيده، مال مسلمانان را اموال كفار حربى دانسته به هزار تلبيس و تدليس از چنگ ايشان بيرون مىآورند و گوهره عقيدت ايمان اين بيچارگان را، چگونه اين ديوسيرتان و نااهلان به يغما دارند.
از سنّت سنيّهات يك زيارت اهل بيت طهارتت بيش باقى نمانده بود و از شعار اسلام جز يك حرمت بقاع متبركه اولياى دين مبين ديده نمىشد، آن هم دزدان، كيسه زائران، را سرمايه تجارت خيانت خود كردند و حرمت حرم محترم ايشان- كه از شعائر اللّه بود- از ميان بردند. از خدا شرمى و از رسول آزرمى نمىنمايند.
غيرتمندان از مسلمانان از براى پاس حقوق زائران و حفظ حرمت اين آستان كرورها و ميليونها مخارج كرده، املاك و دهات و قراء و مياه و مستقلات از همه قسم حبس و وقف نموده و عايدات آن را از براى زوّار مقرر داشته، از ترتيب ضيافت و پرستارى ايشان مضيفخانه و آشپزخانه و بيمارخانه معين نموده، حال همه را مىبرند و مىخورند و به آن قناعت ندارند و اين بيچارگان كه از راه دور، در كمال فقر و پريشانى چند تومانى مخارج برداشته، سواره يا پياده قطع منازل و طى مراحل كرده به هزار زحمت و مشقّت از صدمات قطاع الطريق خلاصى يافته، در اين دار الامن عتبه مقدسه به صد هزار شعبده و نيرنگ كيسه اين بيچارگان را بريده و دو تومان مخارج راهشان را از چنگشان بيرون مىآورند و خود را خدمتگزار ائمه طاهرين مىدانند و به اسم اخذ نذورات، خود را از اوليا مىشمارند.»
چون اين كلمات بر زبان راندم و مقدارى اشك از ديدگان بر دامان فشاندم، به اطرافم نظر انداختم، جمعى را ديدم كه در گردم ايستاده و به سويم نظاره داشتند و مرا مجهول پنداشتند به شماتت و ملامتم پرداختند كه اين رطب و يابس از سخنان ديوانگان و از كلمات مجهولان است.
شنيدم يكى مىگفت: «از گرد اين بيچاره پراكنده شويد كه امشب او را مرض ماليخوليا عارض گشته»، ديگرى گفت: «من خبر دارم چند روزى است ديوانه گشته،