سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٧٣
اشيايى است كه حرم خليفه از براى حرم امپراطور فرستاده، چنانچه ما مردم هم به يكديگر هديه مىفرستيم و در مقابل هم هديه مىدهند، قبول مىنماييم.
پس اين هديه عيال امپراطور به جزا و مابهالازاى آن هديه است كه عيال خليفه فرستاده است و در حقيقت بر سبيل معاوضه و دادوستد است. لهذا حق حرم خليفه خواهد بود.»
بعد از اينكه تمام آراء بدين عقيده تعلّق يافت، عمر اين راى اجماع را قبول ننمود و تقرير همه آنها را ناصواب دانست و گفت: «لكنّ الرّسول رسول المسلمين و البريد بريدهم و المسلمون عظّموها فى صدورها.»
عمر گفت: «چنين است كه شما مىگوييد، ليكن رسول، رسول مسلمانان و بريد، بريد ايشان و به سبب عموم مسلمانان عظمت اينان در دل امپراطور جايگير آمده و اگر عظمت اسلام و اسلاميان نبود، امپراطور از براى عيال من اين هديه را نمىفرستاد، پس در حقيقت عموم مسلمانان در اين هديه شركت دارند و بايد اين هديه داخل بيت المال مسلمانان گردد.»
پس امر نمود كه هديه زن قيصر روم را به خزانه بردند و بر بيت المال مسلمين اضافه نمودند و ام كلثوم را به مقدار هديهاى كه فرستاده بود از بيت المال دادند.
حال شما انصاف دهيد، ملّت بيچاره به اين فلاكت و زحمت وجهى به دولت مىدهند كه حفظ ثغور نموده و به مصارف جمهور برساند و آسايش آنان را فراهم آرد و دولت به عنوان مواجب به فلان السلطنه و فلان الدوله مىدهد و بر شوكت و اقتدار آنها مىافزايد و ايشان صاحب عمارت و پاركها و درشكهها مىشوند و بيت المال مسلمانان را به لهويات مصرف مىرسانند و در حقيقت همه مزدور ملّتند.
باوجود بر اين آن رعيّت بيچاره كه در فشار و شكنجه ظلم گرفتار است از براى رفع تعدّى به در خانه فلان السلطنه مىرود. بعد از يك ماه دوندهگى خدمت حاكم نمىرسد، مقدارى به دربان و نايب و فرّاشباشى و پيشخدمت و ميرزا و منشى تعارف مىدهد تا به خدمت حاكم مىرسد. حكومت هم به هر مقدار كه بتواند جيب آن بيچاره را مىبرد.