سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٩٨
در باطن پيشانى هريك نوشته بود [ند] و هوش فطرى و ذكاوت جبلّى، در نهاد هركس نهاده بودند، افراد هر ملّتى از براى حفظ حقوق مشروعه خود، دامن مروّت بر كمر و آستين فتوّت بر زبر زدند.
پاسبان مملكت و نگاهدارندگان شريعت را، به مهار قانون، جلوگيرى كردند و آنها را «آمر ما يشاء و فعّال ما يريد»[١] ندانستند.
آنها هم تكليف خود را فهميدند و به وظايف خود قيام نمودند. رفتهرفته هريك از چرخهاى امور، به روى محور طبيعى خود، در حركت آمد و اين اثرات ظاهر گرديد، زيرا كه انسان، گوهرى است ناياب و لؤلؤيى خوشاب كه يزدان مهربان، از روى مهربانى و رأفت و فضل و مرحمت، داراى هرگونه استعدادش آفريده و به فرّخى و مباركىاش برگزيده، لكن در دل سنگش مقام داده و در صخره صمّايش، جايگاه مقرّر فرموده است؛ پس بايد به كوشش و زحمت و سعى و مشقّت، اين گوهر آبدار استعداد و قابليّت خود را آشكار نمايد و الّا سعى و عمل نباشد، اين گوهر در دل سنگ جهل بماند و از اثر آن هيچ حقيقتى ظاهر نگردد.
هرگاه پرورشدهندگان همه به خيالات واهى، منافع شخصى منظور دارند، اين گوهر با آن همه عزيزى و گرانبهايى، چندان فرسوده شود كه به چيزى نيرزد. امروز با اين حالت حاليه اقوام بنى آدم و اختلاف ميانه قبايل و اهل عالم، به ما همه اين مراتب را يكيك، بدون شبهه مىنماياند كه ما در سلك ملل موتى هستيم و اين گوهر عزيز را وقرى نگذارديم و هرگاه در ميزان خرد، اين گوهر گرانبها را بسنجيم و با مقياس عقل، مشاهده نماييم، به مضمون: «كلّ مولود يولد على الفطرة»[٢] خواهيم دانست كه گوهره فطرت ما، با اروپاييان يكى است و در استعداد جبلّى فرقى نيست، بلكه به واسطه تابش آفتاب ايمان، گوهره مسلمانان نيكوتر و درّ خوشاب آنان، بهتر است. مع ذلك، برحسب استعداد و تربيت، آن يك الماس بىهمال و اين خرمهره و سفال به نظر مىآيد، همانا از
[١] - فرمانرواى مطلق و كارگزار خودكامه.
[٢] -« هر نوزادى با استعداد و سرشت كمالجويىزاده مىشود» پيامبر اكرم. ر. ك: بحار الانوار، ج ٣، ص ٢٨١.