سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٤٢
نمودم و سخن از دهان قفقازى گرفتم و به خراسانى گفتم: «اى برادر! خوب است مقدارى زبان شتم بربندى و ديده انصاف بگشايى و كلمات مرا به وجدان صحيح بسنجى و به ميزان عقل موازنه فرمايى، هرگاه غلط گفتم به زبان ليّن نصيحتم فرمايى و اگر كج رفتم به طريق مستقيم دلالت فرماييد. شايد هر كدام كه در ضلالت و جهالت باشيم، هدايت يابيم.»
خراسانى سكوت نمود و منتظر شنيدن كلماتم گرديد. من هم در قلب استعاذه گفتم و از خداوند استعانت جستم. از خراسانى پرسيدم: «شما سواد داريد؟ و روزها قرآن- كه كتاب مسلمانان است- قرائت مىنماييد؟»
گفت: «بلى هر روزى يك حزب قرآن مىخوانم.»
گفتم: «اين كتاب قانون و دستور كه از طرف پروردگار به توسط رسول مختار به ما مردم رسيده، آيا در كلماتش هيچ تأمّل و تدبّر نمودهايد و صورت ظاهر معانى آن را فهميدهايد؟»
گفت: «من سواد عربى ندارم و معنى قرآن را غير از ائمه كسى نمىداند. هركس اظهار نمايد كه معنى قرآن را من مىدانم، آن كس كافر و نجس است.»
گفتم: «اى برادر اينچه سخن است كه مىگويى؟ قرآن كتاب آسمانى و قانون مسلمانى است و حجت است در ميان خلايق. و خداوند اين قانون و دستور را به لسان عرب به بيان روشن و واضح فرو فرستاد تا مردم كلمات آن را بفهمند و تكاليف خود را بدانند و بدان دستور عمل نمايند تا در ضلالت و جهالت باقى نمانند.»
غرض شرحى از اين مقوله از برايش بيان نمودم كه به مضمون: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ[١] هريك از كتب سماوى كه از براى هر قومى آمد به لسان ايشان و به مقدار فهم آنان بود؛ چنانچه خداوند در مقام توبيخ مىفرمايد: أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ[٢] كه آنانى كه معامى قرآن را ندانند و تدبّر در كلماتش ننمايند از جمله ملامت
[١] -« و هيچ پيامبرى نفرستادهايم مگر[ با پيامى] به زبان قومش» ابراهيم ١٤/ ٤.
[٢] -« آيا در[ معانى] قرآن نمىانديشند؟» نساء ٤/ ٨٢.