سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠٤
نمودم. روزى او را در خانه خود دعوت نمودم. پرسيدم، شما در كجاى اروپ تحصيل كردهايد؟
گفت: «من از خاك ايران، بيرون نرفتهام» سؤال نمودم: «در چند سال، اين علم شريف را تحصيل نمودهايد؟»
گفت: «من چندى در اصفهان به مقدمات پرداختم. دو سالى هم درس طب خواندم.
يك سال هم در نزد طبيبى، نسخهنويسى مىكردم و قدرى هم از تجربيات حاصل نمودم. حال به طبابت مشغولم.» بر تعجّبم افزوده گشت.
گفتم: «چگونه مىشود اين سه نفر دكتر كه سالها در پاريس و لندن، تحصيل كردهاند بر مرض من افزودند و شما با اين كم علمى به زودى مرا معالجه نموديد؟»
گفت: «جهت آن است آنها طريقه معالجات و استعمال دواجات، آنچه تحصيل كردهاند، همه مقتضيات ولايات خودشان هست و آن ادويه از براى اشخاص مريضى خوب است كه در همان آب و خاك پرورش يافته باشند و در همانجا ساكن بوده باشند نه از براى كسانى كه در طهران تربيت شده و در اين خاك متوقف هستند.
ما مردم ايران چون پرورشيافتگان اين آب و خاك هستيم. دواهاى ما هم بايد از اين آب و خاك پرورش يافته باشد.
حكماى يونان و اطبّاى قديم ايران همچه نبود كه امراض ما را نشناخته باشند و خواص ادويه را نفهميده باشند و پى به اثر گياه صحرا نبرده باشند.
آن دستور معالجه كه از براى ماها نوشتند از براى آن بود، مزاجى كه به آب و خاك مملكتى پرورش يافته، دواى آن هم بايد از آن آب و خاك بوده باشد و من به مقتضاى طبيعت خودمان شما را معالجه نمودم و آن گردى كه به شما دادم وجودش لا يضرّ و لا ينفع[١] بود.
ولى چون افكار شما متوجه معالجه فرنگيان بود من ديدم، اگر دواى فرنگى نباشد، خيال شما را زحمت خواهد داد، لهذا آن گرد را از براى اصلاح خيالات شما دادم، بعد
[١] - يعنى:« نه ضرر مىزند و نه سود مىبخشد.»