سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٩٢
بصيرت، نظر انداخته و چشم دل به سوى ما دوخته كه آيا كى از اين مستى هشيار و از اين خواب غفلت بيدار شويم؟ و ما چون مردگان، بىحسّ و جان اوفتاده و از خود خبرى نداريم.
بعضى در ورطه حيرت متحيّر و برخى در باديه فكرت متفكّر كه مرا چه مرض پيش آمد و اين دارو نامش چه و از كجا آوردهاند و چه قسم او را به كار مىبرند كه در ماها اين گونه اثر كرده و قواى حسيّه ما را برده، به قسمى كه ما را از خود خبرى نيست؟
و هرگز به ديده تعقّل و نظر تأمّل، ملاحظه ننموديم و به قوّه مدركه نفهميديم كه آن دارو، نامش غفلت است و آن بيهوشى، جهالت است كه به قوّه برقيّه[١] پلتيك، همه روزه رجال باكفايتمان، بارخانهها[٢] از براى ما مىفرستند و به توسط آن دشمنان كه ياران جانى و ماران خانگى هستند، به كار ماها مىبرند و به چالاكى و تردستى اين دارو را چنان استعمال مىنمايند كه ما غفلتزدگان روزگاران، مست و مدهوش و از عقل و خرد بيرون ماندهايم.
از اثر بيهوشى ما مردم است كه كشتى شكسته اين مملكت، غريق اين درياى فلاكت شده و چهار موج[٣] طوفان نكبت گرديد.
از اثر آن داروست كه ناخدايان اين كشتى، در عيش و عشرت و ملاحان اين زورق، در خواب جهالت و ما بينوايان، مدهوش داروى غفلت و حافظان ما در بطالت و نگهبانان ما در ضلالت [و] دوستان ما در اندوه و كسالت هستند.
با اين همه تراكم فتن و محن و لطمات جفا و امواج بلا، در بستر راحت غنوده و در فراش آسودگى خفتهايم.
و چنان به تردستى، اين دارو را به كار ماها بردهاند كه هزاران «مهتر نسيم عيّار» در حيرت و شيطان رجيم در فكرت است.
در حقيقت، جاى هزارگونه تأسّف و تلهّف است كه باوجودى كه در هر گوشه از
[١] - برقيّه: تلگراف در تداول مردم عرب زبان.
[٢] - بارخانه: اسباب و لوازم زندگى.
[٣] - چهار موج: غرقاب، گرداب.