سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٢٧
چون مرض در بدن اين بيمار كاسد و خون در بدنش فاسد گرديده، جز تقليل در خون، معالجه ديگر او را ميسّر نيست و قصد ما آن است كه از نوك گلوله نوپ كروپ او را فصدى شود تا مزاج او به اعتدال برگردد.
آن پدر جوان، سخنان آن ظالمان را پذيرفت و اين عمل قبيح را تصويب نمود.
آن بيدينان چون وقت را به دست ديدند از براى فتنه به هرسو دويدند و با القاى شبهه، مردم را به اشتباه انداختند و مغلطه نمودند و همان دستورالعمل را معمول داشتند.
اين مردم عوام كه در حماقت تمام بودند، آن دزدان شريعت و خائنان ملّت را متابعت نمودند. به سليقه كج و مذاق معوج خود، گاهى به دانايان و نمايندگان خود در ايراد شدند و گاهى در ميان مردم توليد فساد نمودند.
در زمان صلح فتنهجويىشان مانند چنگيز و در زمان جنگ مانند روباه در گريز بودند.
بزرگان خود را تكليف به جهاد كرده و خودشان از ترس در زواياى بيوت نشسته كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ[١] مانند گله حمارى كه از شير شكارى گريزد، از اطراف دانشمندان كناره گرفتند. بزرگان نصيحت كردند، فايده نكرد. عالمان موعظه نمودند، ثمرى نبخشود.
هريك از جاهلان را رأيى به هم رسيد و هريك از آن احمقان صاحب اعتقادى شدند.
كلام الهى و قانون نبوى قبول نكردند و هريك خود را پيغمبر زمان شمردند. بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتى صُحُفاً مُنَشَّرَةً[٢] گمان كردند كه از براى اثبات مدّعاى عالمان از براى جاهلان، هر فردى را قرآنى بايد نازل گردد.
عجب آنكه بعضى اطفال نورسيده كه هنوز از گلستان علم گلى نچيده بودند، بر سخنان سحبان[٣] اعتراض نمودند، و بقراط را به قيراطى نشمردند، و جالينوس را به
[١] -« گويى درازگوشانى مانند كه از شير مىگريزند» مدّثّر ٧٤/ ٥٠، ٥١.
[٢] -« بلكه هريك از ايشان مىخواهند كه با او نامههايى سرگشاده دهند» مدّثّر ٧٤/ ٥٢.
[٣] - سحبان وائل: خطيبى است كه در بيان و فصاحت و بلاغت مشهور است، شهرت او از جاهليت آغاز شد و قسمتى از زمان اسلام را ديده است. در ايام معاويه در دمشق اقامت كرد.« لغت نامه»