سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٤٥
هم تمام مسلمان بودند.
هيچكدام از آنها را از پاريس و فرانسه نياورده بودند و تمامى از مسلمانان ايران بودند.
همان آجر و گچ و مصالح كه در اين خانه به كار رفته است از همان مصالح مسجد و مدرسه سپهسالار را ساختهاند و همان كسانى كه متصدّى امر بودند در مسجد و مدرسه مذكور عامل بودند. همان كلمات نامربوط كه شما نسبت به اين خانه مىدهيد به مسجد و مدرسه هم بايد بگوييد.
پس مسجد و مدرسه مسلمانان را كنيسه و معبد كفرستان بايد بگوييد. البته اين كلام كفر است.
و امّا اين مسلمانان بيچاره را كه فرقه ظالّه بابيه خوانديد، در حقيقت از مروّت و انصاف دور و از قواعد شريعت بيرون بود، به جهت آنكه قومى كه از روى غيرت و حميّت و قانون مذهب و شريعت، متوسل به عروة الوثقى قرآن شوند [و] به حمايت دين و آيين و ترويج قوانين مقدسه شرع و اجراى حدود الهى و حفظ بيضه اسلام و آسايش انام و امر به معروف و نهى از منكر و زندگانى ملّت و توسعه مملكت جان و مال خود را بذل نمودند[١]، شايد كه به نور عدالت به سر منزل حقيقت و آدميّت رسيده، خود را از قيد رقيّت اين ستمكاران نجات دهند، آنها را بابى و لا مذهب خواندن از روى قانون هر مذهبى حرام و به عقيده هر صاحب وجدانى خلاف است. و بىجهت اينگونه مردم را تكفير كردن از بىعقلى و بىخردى است. باوجودى كه اقدامكنندگان در اين امر مقدس غالبا از دانشمندان علما و صلحا بودهاند.
اگر تكفير اينان را شما لازم بدانيد، بايد اوّل سلسله جليله علما و روحانيون و رؤساى مذهب خودتان را تكفير نماييد، در اين صورت شما مذهب خود را سرزنش و نكوهش نمودهايد و در واقع خود را توهين كردهايد و امّا اينكه فرموديد: نيّت مقدّس شاهنشاه چون معطوف به اين خير بزرگ گرديد، البته به زودى به فوز عظيم و مقام عالى نايل خواهد شد. در حقيقت اين فرمايش شما زياده از كلمات مهمله سابق شما محلّ تعجب
[١] - اصل: نمودهاند.