سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٥٦
يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ[١]. هان اى مردم! اگر شما را به قرآن عقيدتى و به سنن پيغمبر آخر الزمان مودّتى بود، اين مرد كه از امّت آن حضرت و ملّت با سعادت است به اين حال در حضور شما اوفتاده، در اين نفس آخر [چرا] يك نفر از شما به بالين او حاضر نمىشود تا غمى از دلش بردارد؟ گيرم تمام اين صحن مقدّس پر از كتاب است، شما را از آنها چه فايده و صواب است؟ غرض از خواندن و دانستن عمل است، اگر عمل نباشد علم را چه اثرى است؟ و در علمى كه تقوا نباشد صاحبش را چه هنرى است؟ چنانچه شاعرى مىگويد:
|
و لو كان فى العلم غير التقى شرف |
لكان افضل خلق اللّه ابليس[٢] |
|
آن شخص كتابفروش بدون مقدمه برخاست، مشتى سخت بر سينهام زد كه اى فضول جهول، تو را با معقول چه كار؟ هركس تكليف خود را بهتر مىداند و خداى خود را نيكو مىشناسد. اگر ماها بخواهيم به بالين مردگان غريب برويم، همه روزه اين كار مهيّاست، ديگر وقت كسبى از براى ما باقى نخواهد ماند.
من از صدمه آن مشت و سخن درشت حالم ديگرگون شد. رو را به گنبد مطهّر كردم، عرضه داشتم: السلام عليك يا غريب الغربا، امروز علّت غريبى تو را دانستم، زيرا كه مرقد پاك شريفت در ميان قوم ... واقع است كه از هر ... جاهلترند. اينان اگرچه به صورت بشرند و ليكن لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ[٣] چه شود كه از اشعه انوار فيضت، روزنه فهمى در دلهاى تاريك ما بگشايى و از سلسبيل لطفت، ساغر علمى به كام ما جاهلان بچشانى؟
[١] -« داستان كسانى كه عمل به تورات به آنها تكليف شد، سپس آن را[ چنانكه بايد و شايد] رعايت نكردند، همانند چارپايى بر او كتابى چند است چه بد است وصف گروهى كه آيات الهى را تكذيب كردند و خداوند قوم ستمكار[ مشرك] را هدايت نمىكند» جمعه ٦٢/ ٥.
[٢] - يعنى:« اگر در علم غير از پرهيزكار شدن شرافتى بود، ابليس فاضلترين خلق خدا بود.»
[٣] -« دلهايى دارند كه با آن در نمىيابند و ديدگانى دارند كه با آن نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آن نمىشنوند، اينان همچون چارپايانند بلكه گمراهترند» اعراف ٧/ ١٧٩.