سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٥
سورچى گارى ديگر ما بود.
گفت: «آن گارى در ميان شن گير كرد و يك چرخ آن شكست. مسافر و بار آن به روى زمين ريختند من آمدم شما را خبر كنم.»
حقير گفتم: «ما سرنشينها پياده مىشويم، شما گارى را برگردانيد، مسافرين را سوار كنيد. ما تا عباسآباد پياده مىآييم.» سورچى ما قبول نكرد.
گفتم: «پس خوب است ما توقف كنيم، سورچى آن گارى برود؛ چهار اسب دارد، هر اسبى دو نفر زن و مرد سوار كند يك نفر هم نزد گارى بماند، آنها را به ما برساند كه ما آن مسافرين، خصوص زنها را امشب به عباسآباد برسانيم.» اين را هم قبول نكرد.
گفت: «ما مىرويم عباسآباد، يك عدد چرخ مىفرستيم كه به گارى ببندند و بيايند.»
من قبول نكردم. رفقاى من با سورچى همرأى شدند و قول مرا وقرى ننهادند، التماس نمودم ثمرى نكرد، تغيّر كردم نتيجه نبخشود. لابد تن دادم، روانه شديم.
- يك ساعت و نيم به غروب مانده، به عباسآباد رسيديم. باد تندى هم مىآمد.
و عباسآباد قريه كوچكى است، باغ كمى و زراعت مختصرى دارد، آب آن هم شور است و هواى آنجا هم تعريف نداشت. غرض در جلوى گارىخانه، قهوهخانه بود، پياده شد [ه] به اداى فريضه مشغول شديم.
منتظر بوديم كه سورچى از اداره گارىخانه چرخى براى آن بيچارهها ببرد، ديديم كه مىگويد چرخ حاضر نيست و گارى هم موجود نيست. به واسطه آن بيچارگان پريشان شديم. گفتيم همين گارى را خالى كنيد ببريد و يا آنكه يك چرخ آن را باز كرده به آن بيچارگان برسانيد كه امشب را به عباسآباد برسند، ما هم توقف مىكنيم شايد گارى ديگر برسد، قبول نكردند.
در آن روز گفتگوى آمدن تركمان[١] به عباسآباد هم بود. اهالى آنجا هم ترسيده بودند، مترصّد جمعآورى خودشان بودند.
[١] - تركمان( يا تركمن: ترك مانند): نام طايفهاى از طوايف ايران كه بيشتر در گرگان و تركمن صحرا سكنى دارند.
تركمنها در تركستان روس نيز به سر مىبرند.« فرهنگ عميد»