سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٥٠
جاهلان دارد؟
شما ملاحظه نماييد چگونه انبيا دعوت مىنمودند و به چه قسم اين مردم عوام را تربيت مىكردند و چه زحمات و صدمات بر خود مىخريدند و لحظهاى آسوده نمىنشستند.
شما كه خود را جانشين آنها مىدانيد و بر مسند آنها نشستهايد چه شباهتى به آنها داريد؟ كدام يك از وظايف خود را به جاى آوردهايد؟ تا ما مردم، شما را فلان العلما بدانيم و فلان الشريعة بخوانيم.
حال كه خود را به انبيا و اوليا شبيه نمىكنيد، اقلا صفات خوب را از اهل ظلمه بياموزيد و ببينيد آن فرّاش يا نايب يا مأمور ديگر ديوان كه خود را از طرف ديوان به مأموريّت معرفى مىكند و خود را ظالم مىداند، برحسب صورت هر حركت زشتى از رعيّت ببيند فورا مانع مىشود و جلوگيرى مىكند و اگر تمام عالم را كفر و جهل فرو گيرد بر دامن كبرياى شما گردى نخواهد نشست.
حال از روى انصاف بفرماييد شما مستحقّ ملامتيد يا مأمورين ديوان؟ شما را بايد مذمّت كرد يا فرّاشهاى حكومت را؟ آخر شما مأموريت شريعت و فرّاشهاى پروردگار هستيد. اين زنها كه مكشّفات الوجوه و بىحفاظ و بىچادر در ميان اين مردم مىگردند، آخر اينها ناموس اسلام هستند و به منزله خواهر و مادر من و شما هستند، شما كه راضى نمىشويد كسى نظرى به چادر يكى از مخدّرات شما نمايد، چگونه راضى مىشويد به صورت و بدن خواهر و مادر مذهبى شما نظر اندازند؟
به علاوه امشب ديدى به واسطه حركات وحشيانه و افعال جاهلانه اكراد نزديك بود من و آن نيشابورى تلف شويم و من هرچه به شما پناهنده شدم و التماس كردم، شما به خنده مشغول و اذكار دروغى را معمول مىداشتيد. آقاى شريعتمدار كدام ذكر بهتر از حفظ جان مسلمان و محافظت عرض آنان است و كدام دعا بهتر از رفع مشقّت از مؤمنان است؟»
شيخ منتظر آن بود كه من كلام خود را قطع كنم او جواب گويد و من از كثرت جوش و