سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٨٨
آنكه پسينيان به واقعه آنان مثل زنند.»
|
نرود مرغ سوى دانه فراز |
چون دگر[١] مرغ بيند اندر بند |
|
|
پند گير از مصائب دگران[٢] |
تا نگيرند ديگران ز تو پند |
|
نمىدانم ما را چه رسيده بود كه تمام در زير زنجير رقيّت و بسته به قيد عبوديت بوديم و از حال پيشينيان خود پندى نگرفتيم و از روز سخت مستقبل خود نينديشيديم.
بديهى است كه جز مرض جهل و نادانى و بىعلمى مرض ديگرى نداشتيم.
معلمان ما نادان، پرستاران ما جاهل، مربّيان ما از خدا غافل، تا چشم گشوديم، فقر و مسكنت ديديم. تا زبان باز نموديم، نان و گوشت گفتيم. هرچه دويديم به جايى نرسيديم. علماى ما به پرده عرفان چشم ما را بستند كه پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- «الفقر فخرى»[٣] فرمود.
رؤساى ما به سنگ زهد، دهان ما را شكستند كه حضرت ختمى مرتبت- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- سنگ قناعت بر شكم مبارك بسته است. از براى لقمه نانى، جانى داديم تا عمرى گذرانيديم و از براى شربت آبى، سرشكها از ديده باريديم، تا گلويى از خون دل، تر نموديم و ليكن مرشدين و واعظين، با خائنين ساختند. گوشت مرغ و طيهو خوردند و شربت آب حيات نوشيدند و صاحب پارك الشّريعة و درشكه شدند.
اگر به حضرت آقا اعتراض رفت كه اينها تبذير است در جواب آيه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ[٤] قرائت فرمودند و اگر از براى خودمان درصدد تحصيل برآمديم از روى غضب و شدت يَوْمَ ... فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ...[٥] بيان نمودند. اگر نشنيديم تكفير كردند و تفسيق
[١] - اصل: ديگر.
[٢] - اصل: ديگران.
[٣] - يعنى:« فقر افتخار من است.» سفينة البحار، ج ٢، ص ٣٧٨.
[٤] -« بگو چه كسى زينت الهى را كه براى بندگانش پديد آورده، و رزق پاكيزه او را حرام كرده است؟» اعراف ٧/ ٣٢.
[٥] -« آن روز ... پيشانى و پهلو و پشت آنان را با آن داغ بگذارند[ به آنان گويند] اين همان است كه براى خودتان اندوخته بوديد» توبه ٩/ ٣٥.