سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٦١
اين دو روز را به واسطه بعضى پريشانىها و كسالت مزاج معاشرت با كسى نكردم و به غير از حرم مطهر به جاى ديگر نمىرفتم.
[ماجراى دعواى اكراد در حمام]
روز يازدهم[١] بعد از اذان صبح برخاستم و محتاج به حمام بودم. خادم خود را گفتم:
«مىخواهم به حمام بروم و از كوچههاى سرپوشيده و دالانهاى مستطيل مشهد به سبب تعدى اشرار خايفم. خوب است به روشنايى فانوس مرا به حمام برسانى.»
خادم فانوس را روشن نموده، به اتفاق آمديم. در بالا خيابان در جنب بست حضرتى حمّامى بود. خادم مرا به حمّام رسانيد و مراجعت كرد.
من وارد حمّام شدم. دلّاكى از براى خدمت حاضر شد. سر مرا تراشيد. چون نماز نخوانده بودم از خدمات ديگر او به صابونى قناعت كرده و خود را تطهير نموده از گرمابه بيرون آمدم. در جامهكن حمّام مشغول نماز شدم.
بعد از نماز ديدم عدّهاى از اكراد به حمّام رفته بودند بيرون آمدند. لباسهاى خود را پوشيده مىخواستند بروند. حمّامى مطالبه پول حمّام مىكرد. آنها مىخواستند هر نفرى يك صد دينار بدهند و حمامى هر نفرى را پنج شاهى مطالبه مىداشت و كردها كه قريب پانزده نفر بودند زياده از صد دينار نمىدادند.
گفتگو مابين آنها به سختى رسيد. دلّاكها به حمايت حمّامى آمدند و اكراد هم شرارت مىنمودند. اگرچه حمّامى و دلّاكها هم تعدّى مىكردند و آن حمّام با آن كثافت، زياده از صد دينار ارزش نداشت باوجود بر اين هم حمّامى شرارت مىكرد و هم كردها تعدّى مىنمودند.
رفتهرفته دعاوى آنها به خصومت مبدّل گرديد. دشنام زيادى به يكديگر مبادله نمودند و مقدارى هم سر و مغز همديگر را كوفتند و بعضى از خراسانىها كه در حمام بودند، تماشا مىكردند و مىخنديدند. من از مخاصمه آنها و خنده اينان تعجب نمودم.
[١] - روز ١١ شوال ١٣٢٦/ ١٥ آبان ١٢٨٧.