سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢١٥
مساجد، خرابى معابد، پريشانى حالات، كشتن سادات.
از هريك از اينان خروارى گرفته و به ضرب چماق، در هاون نفاق كوبيده و به آب مخالفت، در ديگ مجادلت به آتش مخاصمت جوشانيده و به زهر غضب آميخته، در شراب غفلت و جهالت شيره كشيده و «من حيث المجموع» در كامش ريخته، مراد حاصل گردد.
و غذايى از خون جگر و اشك بصر و شكستگى حال و پريشانى احوال و شدت هموم و كثرت غموم، برايش ترتيب داده، ميل نمايد.
اگر به اين معالجه مرض اين بيچاره رفع نشد، چون هزار سال اين مرض طول كشيده و خون در بدنش فاسد گرديده، ما را قصدى جازم و او را فصدى لازم است كه با نيشتر تيغ تيز و گلوله آتش بيز، تقليل در خون و انعدام در جانش بشود تا آسوده گردد.»
پس در خفيه آن نسخه كه مانند اصل شجره خبيثه بود در عالم خيال نوشته و از تلاطم قهر حضرت كبريايى نينديشيده به خاك پاى پدر نامهربان چنان وانمودند كه ما اين مريض را دوست و رفيق و اين بيمار را يار و شفيق هستيم و به زودى بحرانش را به آستان مقدس معروض خواهيم داشت و برء[١] مرض را در مدت قليل خواهيم پنداشت.
پس از مكالمه به معالجه پرداختند و بيرق ظلم برافراختند و كوس بدنامى بنواختند.
پس خبر معالجه آنان از راه طغيان و عصيان آن فرقه جاهلان، به گوش آن بيمار رسيد.
با حال ضعيف و حالت نحيف، چنان ناله كشيد كه پيراهن صبر از تن روزگار بدريد. از فرزندان در گرد خود انجمن ساخت.
فرمود: «من از مرض خود ملتهب و از عاقبت امر شما مضطربم و از گرفتارى و زحمت شما در تعبم زيرا كه مىبينم بعضى از شما به واسطه علم و مهارت در مرارت هستيد و بعضى فارغ البال و مرفع الحال[٢] بدون كلال و ملال در آسايشيد و مرا در اين
[١] - برء: شفا، بهبودى.« المنجد»
[٢] - مرفّع: نعت فاعلى از ترفيع: در تداول امروز رتبه و درجه بالاترى كه به كارمندان كشورى و لشكرى دهند.
[ مرفّع الحال: داراى مقام بلند.]