سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٣٢
الساعه مىروم در قونسولخانه، اسناد را به قونسول روس داده و پول خود را دريافت مىدارم.
خراسانى هم در كمال شدت مىگويد: «من مسلمانم. به قانون مسلمان» «البيّنة من المدّعى و اليمين على من انكر»[١] اسناد من خالى از وجه در نزد تو مانده، من مديون نيستم. شما جز قسم حق ديگرى بر من نداريد و من هم از براى قسم حاضرم.»
من دانستم كه شخص خراسانى دروغ مىگويد، از ترس آنكه مبادا منازعه آن دو يهودى باعث زحمت مسلمانان شود، لابد از براى اصلاح آنان تن دادم. و از هر دو آنها خواهش نمودم كه من ميل دارم هر دو [ى] شما زحمت كشيده به منزل من تشريف بياوريد. من دعاوى شما را مقطوع و محاسبه شما را مفروق و عمل شما را تمام خواهم كرد.
خراسانى به ملاحظه آنكه شايد من به تعارف و رشوه حمايتى از او كنم قبول نمود، ولى يهودى روس به ملاحظه مخالفت مذهبى قبول نمىكرد تا آنكه آن يهودى را اطمينان داده راضى نمودم.
آن زمان اجزاى پستخانه هم آمده بودند. من گماشته خود را فرستادم، دو مكتوب از طهران داشتم، گرفته مراجعت نموده بعد به اتفاق آن دو نفر يهودى روانه منزل شديم.
در بين راه قدرى گز اصفهانى و مقدارى نان برنج و پشمك خريده به منزل رسيديم.
نشسته، مشغول صحبت شديم. بدوا من كاغذ طهران را باز كرده مطالعه نمودم از گزارشات طهران، شرحى از تعدّى دولت و گرفتارى ملّت و پريشانى حالات مردم مرقوم بود.
حالتم ديگرگون شد. اشك از چشمم سرازير گرديد.
خراسانى پرسيد شما را از مطالعه اين كاغذ محزون و مغموم مىبينم، مگر از بستگان شما كسى دچار مصيبتى شده و يا زحمتى بر آنها وارد آمده؟
[١] - يعنى:« دليل و شاهد بر عهده مدعى و سوگند بر عهده انكار كننده است» اين حديث نبوى با اندكى تفاوت به شكل:« البينة على المدعى و اليمين على من انكر» در عوالى اللئالى، ج ٢، ص ٢٥٨ آمده است.