سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٩٠
قسم مرخّصى حاصل كرده، بيرون آمدم.
در بين راه با خود خيال كردم كه امشب اين زن از من آجيل آچار[١] و شيرينى بسيار خواسته، بايد از بازار گرفته و او را از انتظار بيرون آرم [و] البته چهار و پنج قرانى بايد مايه گذارم.
تدبيرى به خاطرم رسيد: دو پول دادم ترب خريده در دستمال گذارده به خانه آمدم. و مشهد هم تربهاى بسيار خوبى دارد كه جاى ديگر نيست.
زمانى كه وارد شدم ديدم سماورى حاضر كرده و چاهى فراهم نموده، چون دستمال در دستم ديد فورا برخاست بشقاب و سينى حاضر كرده به خيال آنكه حلويّات و تنقّلات خريدهام. دستمال را بگشود ترب را ديد و خنديد كه اين را از براى چه آوردهاى؟
گفتم: «اى محبوب من! چون تو مطلوب من هستى اين را از براى سلامتى و بقاى شما آوردهام، زيرا كه در طهران ما رسم است در شب اول از براى عروس و داماد ترب مىآورند و مىگويند ترب، طرب مىآورد و غم مىزدايد و از براى قوّه ...[٢] خوب و براى گرم كردن لحاف مطلوب است. باور كرد و قبول نمود. برخاست ترب را خرد كرده با نمك در نزدم گذاشت و روى زانويم نشست يك پاره ترب دهانم مىگذاشت و يكى هم خود مىخورد ... من از خوردن دست كشيدم و خنديدم و گفتم: اى خانم! ترب مقدار كمش ... اثر غريب دارد ... ولى بسيار خوردنش معده را ضعيف و ... مىكند. قولم را پسنديده آن بساط ترب را از نزدم برچيد. برخاست و رختخواب را بينداخت كه شما كسالت داريد، خوب است قدرى استراحت فرماييد! گفتم: «بلى، چنين است كسالت دارم ولى مرا رسم آن است، كه تا تنها نخوابم خوابم نمىبرد.»
ديدم قبول نكرد، دست مرا گرفته در ميان رختخواب آورد. من لحاف را بر سر كشيده خوابيدم، او هم ... آمد ... ديگر چه عرض كنم همينقدر مىدانم به دو ساعت نرسيد كه
[١] - آجيل آچار: آجيل كه بدان زعفران و آبليمو و گلپر زنند.
[٢] - علامت سه نقطه نشانه حذف مطالب بىپرواست.