سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٨٨
را بگشايى.
ديدم تبسّمى نمود، تكلمى نكرد. بعد از لحظهاى سر خود را حركت داد و مىگفت كه نمرهنمره.
من همچه گمان كردم كه مىگويد آنچه مقصود عاشقان است ... نخواهد رفت ...
خنديد، گفت: «مقصودم آن است كه اين مواصلت ممكن نيست.» گفتم: «يك تومان مىدهم به شرط آنكه با من رفاقت نمايى.» قبول نكرد.
عاقبت به پانزده قران ختم عمل شد. قباله خواست، برخاستم در مدرسه، با يك نفر طلبه صيغه خوانديم.
مراجعت نمودم ديدم در صدر اطاق به طريقى كه عادت نوعروسان است نشسته. مرا ديد، سلام كرد. برخاست با هزار ناز و كرشمه صورت خود را پوشيده در گوشهاى ايستاد.
اذن جلوسش دادم. در گوشهاى نشست و مطالبه قباله نمود. من هم كاغذى نوشته به دستش دادم، گرفت و بوسيد و در جيب خود مخفى كرد. خواستم چادر از سرش بردارم، رونما خواست. هرچه التماس كردم، ثمرى نداد. عاقبت دست سخاوت در جيب فتوت كرده يك عباسى[١] بيرون آوردم. نياز كردم كه وجه ناقابل را از براى پول حمام امشب به شما تقديم مىكنم. دانست كه از من چيزى درنمىآيد برخاست به ادب تمام آن وجه را از من گرفت، بعد چادر از سر كشيد به كنارى گذارد؛ بدون مقدمه آمد به روى زانوى من نشست و دست در گردنم درآورده، مكرّر مرا مىبوسيد.
گفتم: «اى زن امروز رمضان و اين حركات مخالف طريقه روزهداران است، مگر تو روزه نيستى؟»
گفت: «چرا. اگر مؤانست مرا مىخواهى بايد هر زمان كه در خانه هستى مرا روى زانوى خود نشانى و در همه شب به روى سينهات كشانى.»
گفتم: «اى زن من تو را خواستهام كه خدمتم نمايى نه جانم ستانى و دينم ربايى.
[١] - عبّاسى: واحد پول، معادل چهار شاهى.[ پنج عباسى يك قران- يعنى يك ريال- است.]