سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٨٦
همه مىگفتند: «چون شما زن نداريد، خانه به شما كرايه نمىدهيم مگر آنكه كسى را اختيار نمايى.»
مقصود بعضى آن بود كه طوق لعنتى به گردن من ببندند. تا آنكه در دالان مدرسه دودر[١]، يك اطاق ديده و صاحبش را راضى نموده كه بدون لوازمات اجاره دهد.
آن خانه را در نظر داشتم به آن زن گفتم: «بيا برويم زن صاحب آن خانه را ببين، بلكه راضى نمايى كه فرش و لوازمات به ما اجاره بدهد.» قبول كرد، رفت زن صاحبخانه را ديد، راضى نمود. قرار شد، فردا برويم و در آن خانه منزل نماييم.
بعد گفت: «فردا من شما را كجا ببينم؟» گفتم: «در صحن مقدّس!».
به قرار هزار خروار، قربان و صدقه من رفت. از او جدا شده، آمدم در مسجد گوهرشاد. با خود گفتم اين هم سياحتى بود كردم. فردا خودم مىروم در همان خانه منزل مىكنم. اگر آن زن آمد، جواب مىدهم.
آن شب را تا سحر به حرم مانده، بعد بيرون آمده، سحر خورده، نماز خوانده در گوشه مسجد خوابيدم.
چهار ساعت از دسته گذشته برخاستم. وضو گرفته در مسجد، در ايوان مقصوره نشسته قرآن مىخواندم. ديدم همان زن پيدا شد كه اى آقا جان قربان صورت ماهت بروم، ديشب تا به صبح نخوابيدهام و به ياد شما آرام نداشتهام. حال من بىطاقت شده ديوانهوار برخاسته به جستجوى شما برآمدم، الحمد للّه شما را ديدم. اگر ملاقات نشده بود، روح از بدن من بيرون رفته بود. از گفتگوى زن و كارهاى خود خنديدم.
گفت: «اى آرام جانم، تو را خنديدن زيبد ولى من دلسوخته را جز گريه نشايد. زيرا كه آتش محبتت مرا در زحمت انداخته و دلم آرام نمره. حال برخيز برويم كه حجله عيش فراهم كردهام و مجلس مواصلت را فراهم نمودهام و خانه خالى از اغيار و ديده رمد كشيده در انتظار است. اگر زياده بر اين تأمل شود جانم از تن به در شود.»
[١] - مدرسه دودر: كهنهترين مدارس مشهد مدرسه دودر است كه شاهرخ گوركانى ساخته و تاريخ آن هشت صد و بيست و سه مىباشد. مطلع الشمس، ج ٢، ص ٤٥.