سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٨٤
گفتم: «شخص غريبى هستم. به چاپارى وارد اين شهر شدهام. پولى دارم معادل هزار تومان. مىخواهم خانه رهن نمايم و قدرى لوازمات و اثاث البيت[١] به عنوان اجاره مىخواهم و دو نفر خادم و يك نفر خادمه لازم دارم. به هريك از اينها كه شما [در] دسترس داريد از جانب حقير وكالت داريد كه معامله بفرماييد و سندش را هم خود سركار مرقوم فرماييد؛ آنچه بايد تقديم شود، اطاعت خواهد شد.»
پرسيد: «اهل كجايى؟» گفتم: «از دهات اطراف طهران». دو مرتبه پرسيد: «چكاره؟»
گفتم: «از ملاكين به شمار مىروم و حشم هم دارم و تجارت هم مىكنم و پول هم معامله مىدهم.»
فكرى كرد و گفت: «بلى، يكى از مخدّرات كه از مقدّسات است و در زمره عفيفات محسوب است، نشان دارم. اگرچه در سن، زياده از ١٨ سال ندارد ولى چون سه سالى در خانه شوهر مانده، بعد شوهرش وفات نموده و ارث زيادى به او رسيده، حال از خود خانه و لوازماتى از هر قبيل دارد و خادم و خادمه هم دارد. قوانين شرع را منظور و در صدف خانه مسطوره است. هنوز آفتاب، رخسارش را نديده و نسيم صبحگاهى، به زلف مشكبارش نرسيده، به واسطه ورود در سنّت سنيّه، ميلى دارد كه به تمتّع يك مرد مقدّس نجيبى درآيد و باب سعادت به روى خود بگشايد. باوجودى كه اشراف و اخيار به مواصلتش اقدام نمودند، مضايقت فرمود و باب اميد به روى كسى نگشود. من دوستى دارم كه با مادر او رايگان است[٢]. بايد وجهى حق القدم به او بدهم و او را به خواستگارى نزد مادرش بفرستم. او را راضى نموده يك ماه يا دو ماه، هرقدر بخواهيد، به تمتّع شما درآيد و خورشيد طلعت خود را از پس پرده حجاب به شما بنمايد. اگر اين مواصلت استقامت يابد ديگر شما لوازمات و خدّام و خادمات لازم نداريد. آن مدير اداره محبوبى و سر حلقه جمع نكويى مادامى كه در خراسان متوقّفيد، اداره زندگانى شما را داير
[١] - اصل: اساس البيت.
[٢] - رايگان: در تداول عوام در اين اواخر به معنى يگانه و صميمى است، مثلا« فلانى با من رايگان است» يعنى صميمى و گستاخ است.