سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٧٣
چون در زمانى كه نايره عدوان در طهران طغيان نمود و آتش فتنه مشتعل گرديد، ديوانيان چون ديوان، بر سليمانان بهارستان حملهور شدند و اهريمنان درصدد تخريب بيت المقدّس، مسجد مسلمانان برآمدند. تيشه ظلم به ريشه نوباوگان مشروطهخواهان رسيد و حضرت اسرافيل نفخه فناى مسلمانان را بدميد. در آن واقعه وحشت اثر- كه روز رستخيز در نظر بود- جمعى در خون خود غلطان و برخى در ويرانهها پنهان و عدّهاى از اخيار فرار را برقرار اختيار نموده و طايفهاى هم كوشيدند تا شربت شهادت نوشيدند.
نورين نيّرين، آيتين حجّتين امامين هاديين سيّدين سندين، علمداران اسلام و حاميان شريعت حضرت خير الانام، مقرّبان درگاه اله، آقاى آقا سيد محمد و آقاى آقا سيد عبد اللّه را طايفه عنيد و منسوبان عبيد اللّه و يزيد، چون امام عباد به زنجير ابن زياد درآوردند.
درباره آن دو سيّد مظلوم معصوم، كردند آنچه كردند كه قلم را از تحرير شرم و زبان را از تقرير آزرم است، آن دو آفتاب و ماهتاب برج اسلام را خسوف و كسوف رسيد و قضا، ايشان را به بارگاه يادگار يزيد كشيد. بعد از آن حركات شنيعه و افعال قبيحه، حكم به تبعيد هردو [ى] آن بزرگواران جارى شد.
حضرت مستطاب بندگان آقا سيد عبد اللّه [را] از بيراه و بيابان به طرف كرمانشاهان بردند و حضرت مستطاب بندگان آقا ميرزا سيد محمّد را در يكى از قراى شميران نگاه داشتند. قريب يك ماه و نيم از اين قضيه منفصل شد. حضرت مستطاب آقا از شميران به طرف خراسان مسافرت و هجرت فرمودند.
دو روز قبل از رسيدن ما به ارض اقدس، آن سيّد مقدّس وارد شده بود و در محله گندمآباد در خانه اجارهاى مسكن فرموده بودند.
چون جناب حسام و مشير عازم مرو شدند، گفتم: «بهتر آن است كه به عنوان اجازه و رخصت خدمت آن سيّد ذى مكرمت رسيده و اجازه مرخّصى از ايشان حاصل نمايند.»
بعد همگى برخاسته به شرف حضور آن سيّد بزرگوار مشرّف شده، اجازه مرخّصى حاصل گرديد و به منزل معاودت شد. و عصرى هم در مسجد حاضر گرديديم و شب هم بعد از زيارت به منزل مراجعت نموديم.