سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٦٦
در حرم مطهّر، ان شاء اللّه از هريك در مقام خود اشاره خواهد شد.
برويم بر سر مطلب خودمان، از يوم پانزدهم شهر شعبان المعظم بعد از بيرون آمدن از حمام و خوردن چلوكباب و شرفيابى به آستانه مباركه، مانند يوم قبل به تضرع و زارى و ناله و سوگوارى از مظلومى و غريبى آن بزرگوار مشغول، پيوسته حقير اين مسأله را مترصّد بودم كه آن بزرگوار را غريب الغرباء مىگويند، به واسطه ايام حيات است و يا در وفات هم همين حكم را دارد؟
اين اوقات، اين مسأله بر حقير مكشوف شد: اما در حال حيات، قطعا حضرت موسى بن جعفر پدر بزرگوارش از او غريبتر بود، چنانچه شرح حال هريك در مقام خود معلوم است. اما اگر در ايّام وفات اين نسبت را بدهيم مسلّم است كه حضرت امام حسن- عليه السلام- و ائمه بقيع از آن بزرگوار غريبترند.
اگر كسى ايراد نمايد- چنانچه از بعضى از اهل علم شنيدهام- كه مىگويند: «چون آنها قرب جوار به مرقد مطهّر حضرت ختمى مرتبت دارند، غريب نيستند ولى چون اين بزرگوار از اماكن مشرفه ايشان دور است، لهذا غريب است بلكه غريب الغرباست».
در اين مسأله حقير طعنى نخواهم زد و ليكن قطع دارم آنانى كه اين مزخرفات را قائلاند، از حقيقت علم معرّى و مبرّى هستند؛ زيرا كه تصوّر ننمودهاند كه تمام ايشان نور واحدند.
چنانچه فرمودند: اوّلنا محمّد (ص) و آخرنا محمّد (ص) و اوسطنا محمّد (ص)[١].
و امّا اجتماع ايشان: اوّل در عالم مشيّت و بعد در عالم ذر و بعد در عالم اصلاب و ارحام و بعد در عالم خلق و بعد در عالم مثال و بعد در عالم برزخ و بعد در عالم آخرت.
هيچ احمقى نمىتواند بگويد، اينان از هم جدا بوده و يا جدا هستند.
امّا در عالم مشيّت بعد از اينكه اراده ازلى به خلق ايشان، تعلق يافت، اين تعلق بر تمام بود نه در بعض.
اما در عالم ذر هم بديهى است ميثاق از ذات پاك همگى ايشان بود نه از بعض.
[١] - يعنى: آغاز و انجام و ميانه ما محمّد( ص) است.« بحار الانوار، ج ٢٥، ص ٣٦٣»