سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٥٥
گاهى مىگفتم: «فاز من تمسّك بكم و امن من لجأ اليكم.»[١]
گاهى مىخواندم: «بابى أنتم و امّى و نفسى و اهلى و مالى و اسرتى من اراد اللّه، بدء بكم و من قصده توجّه بكم.»[٢]
خداجو جز تو را نجويد و حقگو جز از حسن تو نگويد، «و انتم نور الاخيار و حجج الجبّار بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السّماء.»[٣]
گاهى مىسرودم:
«فما احلى اسمائكم و اعظم شأنكم.»[٤]
حلاوت ذكرت احلىتر از شكّر، و ذكر جلالت شأنت توحيد خالق اكبر.
در ذيل زيارت، سر به سوى آسمان نموده، سرشك از ديده گشودم. عرضه داشتم:
«اللّهمّ انّى لو وجدت شفعاء أقرب اليك من محمّد و اهل بيته الاخيار الائمّة الابرار لجعلتهم شفعائى اليك.»[٥]
الهى! پيغمبرت فرمود: «هر قومى هرچه را دوست دارند، روز قيامت با او به محشر آيند.»[٦]
الهى تو از دلم آگاهى كه شراشر وجودم از عشق او سوخته و دل و دين در قمار عشقش درباختهام.
الهى عاشقانش را صبرى و غمزه دلدوزش را رحمى كرامت فرماى.
[١] - يعنى:« پيروز، آنكس كه به شما پيوست و در امن و امان، آنكس كه به شما پناهنده شد.»
[٢] - يعنى:« پدر و مادرم و خودم و خانوادهام و دارايى و دودمانم به قربان شما. هركس خداى يگانه را خواست و آرزو كرد( حركت را) از راه شما آغاز كرد و هركس هدف و مقصودش خدا شد رو به سو و راه شما آورد.»
[٣] - يعنى:« شما نور همه نيكىها و نيكان و دليل و برهان و حجتهاى خداوند جبّاريد، به جهت شماست كه باران را فرو مىبارد و به جهت شماست كه آسمان را بر فراز مىدارد.»
[٤] - يعنى:« پس چه شيرين است نامهاى شما و چه عالى و شكوهمند است مقام شما!»
[٥] - يعنى: بارالها! اگر ميانجى و پشتيبانى نزديكتر به تو از محمد و خاندان او، نيكان و پيشوايان آزادگان، مىيافتم آنها را در پيشگاه تو ميانجى و پشتيبان خود قرار مىدادم« بخشى از زيارت جامعه كبيره، مفاتيح الجنان».
[٦] - قال رسول اللّه( ص):« يحشر المرء مع من أحبّ.» بحار الانوار، ج ٦٩، ص ٨١.