سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٤٢
شفاى سيّد را مىخواستم، هنوز روضه جناب مشير تمام نشده بود كه سيد از هذيان گفتن ساكت شد.
- بعد به قهوهخانه رسيديم. پياده شديم كه نماز بخوانيم، در كمال سختى چند نفر كمك نموده، سيّد را پياده كرديم. حقير او را بر دوش گرفته در قهوهخانه بردم. يك استكان قنداق به سيّد دادم. خودم مشغول نماز شدم و سيّد را دعا كردم. نمازم كه تمام شد، سيّد مرا صدا كرد. رفتم ديدم نشسته آب از براى وضو مىخواهد، تعجّب نمودم، فورا آب وضو دادم، سيد وضو گرفته مشغول نماز گرديد.
بعد از نماز به پاى خود در گارى آمد، عجبتر آنكه دست و نبض سيّد را گرفتم، ديدم تب به آن شدت به كلّى موقوف شد. جوان ارمنى كه همراه ما بود تعجّب كرده بود.
گفتم: «طبيب ماها اينها هستند و به علاوه دواى ماها هم با خود آنهاست. اگر شما يك مسيح داريد، ما چهارده مسيح داريم كه هزاران عيسى در دار الشفاى آنها از در ذريعت استشفا مىخواهند.»
بارى از آنجا به طرف قدمگاه[١] روانه شديم، راه سنگلاخ بود. گارى به سختى مىرفت.
- پنج ساعت از شب گذشته به قدمگاه رسيديم.
در قهوهخانه فرود آمديم. شام صرف شد، هواى آنجا و روحانيت و صفاى باطن آنجا ما را از خستگى اين چند روزه بيرون آورد. فورا از آب ديده و خون دل ستمكشيده طهارت وضو حاصل شد، سر تسليم در كف تقديم نهاده به قدمگاهش شتافتم و به شوق زيارت جاى پايش، خويش را از خود نشناختيم. بدوا از در اخلاص كه باب نجات خواص است داخل شده و از حياط پايين به آن مكان بهشت آيين روانه گرديديم.
از آن حياط كه در صفنعال[٢] و محل شدّ رحال[٣] زائرانش بود گذشتيم و حياط ديگر
[١] - قدمگاه: قصبه مركز بخش قدمگاه شهرستان نيشابور واقع در ٢٤ هزار گزى خاور نيشابور و سر راه شوسه عمومى تهران مشهد است و از آثار باستانى بقعه قدمگاه امام هشتم و يك قلعه در بالاى تپه دارد.« لغت نامه»
[٢] - صفّنعال: آستانه.
[٣] - شدّ رحال: كنايه از سفر، بستن بار.« فرهنگ عميد»