سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٤٩
طواف خانه ممانعت داشت.
عربى از بنى كنانه خدمت آن كنيسه را بر ذمّت گرفت و در آن كنيسه رتبه مجاورت به هم رسانيد. آن عرب شبى آن خانه محدث را به حدث آلوده نمود و فرار كرد. اين خبر در آفاق منتشر گرديد. طباع مردم از زيارت آن كنيسه منزجر گرديد.
اين قضيه بر ابرهه بسيار ناگوار آمد. تخريب خانه كعبه را مصمّم گرديد. لشكرى بىاندازه جمعآورى نمود و عدّهاى از فيلان جنگى فراهم آورد و به طرف كعبه معظّمه حركت نمود. به هر شهرى و به هر طايفهاى كه گذر نمود با سلاطين و حكّام آنها مقاتلت نمود.
و بعضى علت عزيمت ابرهه را سبب ديگر گفتند و چنين مذكور داشتند كه قريش از خاك نجاشى عبور نمودند و در ساحل احمره كنيسهاى از ترسايان بود، قريش در حوالى آن كنيسه فرود آمدند و به ضرورت آتش افروختند و در حين حركت از خموشى آن آتش غفلت ورزيدند. پس از رفتن قريش، باد سختى وزيدن گرفت، جمرات آن آتش را به اطراف متفرق نمود و مقدارى از آن آتش به آن كنيسه سرايت كرده و اشتعال به هم رسانيد، كنيسه را سوخت. نجاشى به غضب آمد، ابرهه را به تخريب كعبه مأمور داشت.
در هرحال، ابرهه به طرف خانه كعبه حركت نمود، چون به طائف رسيد، با امير آن سامان مقاتلت نمود و او را اسير كرد. بعد يكى از سركردگان را با گروهى از لشكريان و عدّهاى از فيلان به طرف خانه خداوند رحمان فرستاد.
لشكريان از طائف تا حوالى مكه از قتل و غارت چيزى فروگذار نكردند و قريب چهارصد شتر از حضرت عبد المطلب به غارت رفت و شخصى را به عنوان رسالت، به خدمت عبد المطلب فرستاد. اظهار عقيدت نمود كه من آمدهام اين خانه را منهدم سازم اگر با من مخالفت نمايى با تو مقاتلت خواهم نمود، و الّا با تو كارى نخواهم داشت.
عبد المطلب، رسول را معاودت داد كه اين كار به پيغام راست نيايد، جواب را در حين مجالست اظهار خواهم داشت. پس با جمعى از بزرگان قوم و بعضى از اقارب و خويشاوندان خود به سمت طائف روانه گرديد. رؤساى طوايف و مشايخ اعراب كه در