سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٤٦
است زيرا كه قتل مسلمانان را فوز عظيم دانستهايد و ريختن خون بىگناهان را ثواب بزرگ شمردهايد.
[شمهاى از فجايع پس از بمباران مجلس]
اى كاش در طهران مىبوديد و مىديد [يد] كه در زمانى كه آتش ظلم نمرودى اينان به توسط توپ كروپ و گلوله تفنگ زبانه زدن گرفت، آن خليلان كوى محبّت شريعت و حرّيت به منجنيق صبر و شكيبايى نشسته و در مسجد به حريم كعبه مودّت دوست، پناهنده شده، شايد اين نامسلمانان كه خود را اهل ايمان مىدانستند از خداوند مسجد و پروردگار خانه، شرم نموده در خانه خداوند كه وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً[١] دربارهاش فرمودهاند- اسائه ادب نكرده، خون اين مظلومان را نريزند.
باوجود بر اين، همان اشخاصى كه شما آنها را مسلمان مىدانيد و درواقع بدتر از كفّار حربى بودند، در تحت رياست چند صاحب منصب روسى، از قبيل پالكنيك[٢] و غيره درصدد انهدام خانه خدا و قتل تمام آن مسلمانان برآمدند. به ضرب گلوله توپ، معبد اهل ايمان را ويران و نفوس زكيّه را به بارش گلوله تفنگ در آتش انداختند.
از علما و كسبه و سادات و تجّار به هركس دست به هم رسانيدند، شهيد كردند و در آخر كار دو نفر از علما كه هريك آيت اللّه بودند يكى حضرت حجة الاسلام آقا سيد عبد اللّه بهبهانى و ديگر حجة الاسلام آقا سيد محمّد طباطبائى را و جمعى از تجار و كسبه [را] چون جد بزرگوار آن دو آيت اللّه- امام زين العابدين- اسير نمودند و به بارگاه شوم اين مردود عنيد بدتر از يزيد بردند.
در بين راه از ضرب و شتم نسبت به آن وجودهاى مقدسه چيزى فروگذار نكردند و چون حضرت زين العباد، در مقابل تخت آن اشقى العباد نگاه داشتند.
[١] -« و هركس كه وارد آن شود در امان است» آل عمران ٣/ ٩٧.
[٢] - پالكنيك: پالكونيك- حكمران روسى- كه او را براى فرماندهى قزاقخانه به ايران آورده بودند. تا مىتوانست با مردم چيرگى و ستمگرى دريغ نمىگفت.« تاريخ مشروطه ايران، ص ٢٨٢»