سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٤٠
سلطنت داده تا نظام عالم را بدهند و حدود مملكت را نگاهدارى نمايند. و از سخنان شما بوى فساد مىآيد، چنانچه سه سال است از اين سخنان كه در دهان مردمان افتاده، مملكت ايران را خراب نموده و پادشاه را با رعيّت دشمن كرده و مردم را به جان يكديگر انداختهايد.»
قفقازى از سخنان خراسانى به غضب آمد و در كمال جوش و خروش به روى زانو نشست و خراسانى را ملامت و سرزنش نمود كه اين كلمات مهملات شما، صحبت جاهلان و افسانه كودكان است. اين عقايد از وظيفه آدميّت و فريضه انسانيت خارج است. اين فرقه جابره را، كه بر مردم حكومت مطلقه داده؟ و اين طايفه ظلمه را، كه بر مسلمانان سلطنت داده كه فعّال ما يشاء و عامل بمن يشاء بوده باشند؟ در كدام كتاب و كدام سنّت اين حكم آمده كه هركس به قهر و غلبه بر عدهاى تسلط به هم رسانيد [ه]، زيردستان خود را بندگان خود پندارد؟ از سفك دماء و نهب اموال و سبى[١] اماء به هر مقدار كه اراده خود [ش] تعلق گيرد چيزى فرو نگذارد؟ وجدان هر ذىحسّ و عقل هر ذىشعورى افعال و اعمال اين گروه را تقبيح مىكند، چنانچه ضحاك و نمرود و شدّاد و فرعون و غيره به جز زشتى و قباحت، اسمى از خود باقى نگذاشتند و به غير خط عار و ننگ بر صفحه تاريخ خود چيزى ننگاشتند.
بديهى است هركس افعال هر قومى را دوست دارد با ايشان محشور خواهد بود و اعمال هر گروهى را كه نيكو پندارد در زمره آنان محسوب خواهد شد. شما كه در تعظيم و تجليل فرقهاى مىكوشيد كه يادگار ضحاك و باقىماندگان از اخلاق نمرود و شدّادند، معلوم است كه ظلم ظالمين و جبر جابرين را تحسين مىنماييد و صفات رذيله آنان را نيكو مىپنداريد، در اين صورت از آنها محسوب و با آنها محشور خواهيد بود.»
در آن حال صاحبخانه وحشت نمود كه فيمابين دو نفر ميهمان عزيزش گفتگو به مشاجرت رسيده و مصاحبت به مخاصمت انجاميده، رو را به من نمود كه خوب است شما هم فرمايش بفرماييد و مضايقت گفتار را به مسالمت اطوار مبدل نماييد.
[١] - اصل: صبى. سبى: برده كردن.