سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٢٣
است، ما در تهيّه آذوقه هستيم كه مبادا در اين شهر اغتشاش به هم برسد[١] و دكاكين بسته گردد و ما بىآذوقه بمانيم.» آن مرد باور نمود گفت: «نمىدانم امروز تكليف ماها چيست و حال مملكت چه خواهد شد؟»
گفتيم: «چون اغلب مردم مشروطهطلب هستند، امروز بايد از استبداد سخنى نگفت و هركسى بر ضد مشروطه حرفى بزند در زحمت خواهد افتاد.»
آن شخص خدمه تصديق نموده، برخاست و رفت. رفقاى من هم برخاستند از براى انتشار اين مطلب متفرق شدند. من هم برخاستم و حرم مشرّف شدم.
ساعت ديگر در حرم هركس مىرسيد مىگفت: «از طهران خبر رسيده محمد على ميرزا مرده است و فردا مشروطهخواهان حركتى خواهند نمود» تا آنكه دو ساعت از شب گذشته من از حرم بيرون آمدم. دو نفر از دوستان رسيدند و گفتند: «در خانه جناب مستطاب آقا ميرزا محمد، آقازاده حضرت آيت اللّه آخوند ملّا محمد كاظم بوديم خبر آوردند كه شاه مرده است و فردا مشروطهخواهان انجمن ايالتى در خراسان تشكيل خواهند داد.» من هم تصديق مىنمودم. تا آنكه وارد صحن مسجد گوهرشاد شدم يكى از دوستان را ديدم در گوشهاى نشسته و سر به روى زانو گذارده، چون مرا ديد آواز داد و به سوى خود خواند.
من به طرف او رفتم او را بسيار محزون يافتم، به قسمى كه چشمها [يش] پر از اشك بود. پهلوى او نشستم پريشانى او را پرسيدم، بىاختيار آهى كشيد، گفت: «اى برادر! دو روز است ما يتيم شدهايم و خبر نداريم.» پرسيدم چه واقع شده است؟ گفت: «امروز شاهزاده ركن الدوله حاكم خراسان قبل از ظهر آمده بود خانه آقاى حاجى ميرزا حبيب اللّه و بعد از ظهر او را با دو نفر از اهل آستانه در تلگرافخانه خواسته و با طهران در مخابره بودند.
حال معلوم مىشود كه حضرت آيت اللّه آقاى حاجى ميرزا حسين[٢] به رحمت ايزدى
[١] - اصل: بهم بر.
[٢] - حاج ميرزا حسين خليلى تهرانى( ١٢٣٠- ١٣٢٦): پدرش ميرزا خليل تهرانى از نامدارترين پزشكان ايران و عراق در روزگار خويش بود. حاج ميرزا حسين از اكابر فقهاى شيعه و از شاگردان دو استاد معظم صاحب-- جواهر( شيخ محمد حسن اصفهانى) و شيخ مرتضى انصارى بود. از سال ١٣١٢ ه، بعد از وفات ميرزا محمد حسن حسينى شيرازى( ميرزاى شيرازى) ايشان مرجع تقليد بعضى از بلاد گشت. در بين الطلوعين روز جمعه ١١ يا ١٠ شوال ١٣٢٦ در مسجد سهله وفات يافت و جنازهاش به نجف نقل و در مقبره مخصوص خود دفن گرديد؛ او يكى از اركان تبديل اوضاع سلطنت استبدادى و اكابر نهضت ملى ايران بلكه در عتبات يكى از اركان سهگانه اين مرام سياسى بود و دو تن ديگر آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شيخ عبد اللّه مازندرانى بودند.
در مورد وفات مرحوم حاجى، مولف كتاب حيوة الاسلام مىنويسد:« زمانى كه ايشان براى عبادت به مسجد سهله رفته بودند، يك مرتبه اين جهان فانى را وداع مىكنند و جهتش معلوم نشد و يا بروز ندادند، بلى نقل شد كه تلگرافى از نجف به شاه در تهران پيدا شد كه در ١٢ شوال كار گذشت و باقى از عهده من خارج و العلم عند اللّه. ر. ك: ريحانة الادب، ج ١، ص ٤١٠؛ اعيان الشيعة، ج ٦، ص ١٠ و مرگى در نور، ص ٩١ و ٩٣.