سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٢١
ادارهاى اظهار نموديم، غير از دادن تعارف فايده نديديم.
لابد از منصب نظامى دست كشيده، استعفا داديم. چند سالى به رعيتى و برزگرى زندگانى نموديم. در سه سال قبل از ده ما سرباز خواستند چون ما قوه دادن پول سرباز نداشتيم از براى سربازى حاضر شديم. مقدار مختصرى خانوارى از براى ما مقرر كردند.
ما آن را از براى اهل البيت خود گذارديم، باوجودى كه كفايت چهار ماه آنها را نمىدهد و دو برادر ديگر به طرف حاجىطرخان[١] مسافرت كرده در آنجا مشغول حمالى هستند. باز كار آنها بهتر از ماست زيرا كه نان سيرى مىخورند و مقدارى خرجى از براى عيالات خود مىفرستند، اما ما نوكر ديوان و سرحددار ملك ايران به پوست خيك هم آرزو مىكنيم، آن هم به گير ما نمىآيد.»
آن شخص مىگويد: «من بسيار متأثر شدم. فرستادم قدرى نهار از براى آنها آوردند و پنج قران هم به آنها دادم.»
اين است حال سرباز ايرانى! بارى بدبختى ايرانيان بيش از آن است كه انسان بتواند تصوّر آن را بنمايد. بهتر آن است كه وقايع خود را بنويسم. بعد برخاستم تطهير كرده وضو گرفته به آستانه مشرّف شدم.
[مخابره محرمانه تلگرافخانه مشهد و پىآمدهاى آن[٢]]
يك ساعت و نيم به غروب مانده بود كه در ايوان مطهّر آمدم نماز ظهر و عصر خواندم. چند نفر از دوستان رسيدند و در اطراف من نشستند.
[١] - حاجىترخان يا هشترخان: شهرى از مملكت روسيه است. به توسط كشتيهاى بخارى به مكاره ... و در بند و باكو و استرآباد تجارت دارد ... بناى شهر را به آستاراخان نامى نسبت مىدهند.« لغت نامه»
[٢] - اوضاع طهران در چنين روزى: شاه چون مجلس را به توپ بست، براى بستن زبان دولتهاى اروپا چنين وانمود كرد كه پس از سه ماه دوباره مجلس باز خواهد شد، ليكن چون سه ماه پايان يافت، اين بار هم به دو ماه ديگر( يعنى ١٩ شوال ١٣٢٦) نويد داد، روز شانزدهم آبان( ١٢ شوال ١٣٢٦) در باغشاه نشستى برپا كرد، و چون از پيش باهم نهاده بودند، نتيجه آن بود كه چلوار بزرگى را گرفتند و به روى آن" عريضه" اى به شاه نوشته خواستار شدند كه از مشروطه چشم پوشد، و خواهان و ناخواهان آن را مهر كردند.« تاريخ مشروطه ايران، ص ٨٢٦»