سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠٧
لجّ و لج»[١] تا مردم در طلب مقصود شتابند و گوى مراد بربايند و خود را از حضيض ذلّت برهانند و به تنبلى و كسالت عادت ننمايند و اين فيض عام شمولش بر تمام مردم، از مؤمن و كافر بار است.
العياذ باللّه حضرت جلّت شأنه، نه با ژاپنيان برادرى داشت و نه با اروپاييان خويشى و نه با ايرانيان دشمنى. نه با اينها خصومت داشت و نه با آنها خصوصيّت.
پس جهت چيست آن يك را، همه بزرگى و عظمت قسمت شد و اين يك را، همه، پستى و مذلّت؟
آن يك به اوج كمال نايل شد. اين يك، در حضيض دنائت و غفلت جاهل ماند؟
باوجودى كه اين فرقه حنيفه و شيعه اثنى عشريه در حضور حضرتش از همه ملل محبوبتر و بتپرستان و طبيعيان، در خدمتش از همه اقوام مغضوبترند، مع ذلك آنها در ترقى و سعادت و اينها در تدنّى و نكبت.
و هر ذىشعورى مىداند كه ذات لايوصفش را نتوان در مقام عتاب و خطاب آورد كه:
|
دوستان را كجا كنى محروم |
تو كه با دشمنان نظر دارى |
|
موحّدين را شبهه باقى نخواهد ماند كه يزدان مهربان، خصم مسلمانان و دشمن اهل ايران نيست و تقدير و مشيّت او ما را به اين فلاكت و هلاكت نينداخته، بلكه تنزل ما به سبب تنبلى و كسالت و بىعملى و جهالت است.
ممالك اروپ كه در قرون وسطى داراى هيچ هنر و صنعتى نبودند، امروز به نور علم و معرفت، تمام روى زمين را مسخّر داشتند.
ولى ايران، روزى كه كوس مدنيت از سرحد چين تا فرانسه و از پايان حبشه الى «اقصى بلاد» شمال مىنواخت و لواى عظمت و شهريارى و جلالت و كبريايى بر هند و سند و آسياى وسطى مىافراخت، نه از روس نشانى بود و نه از انگليس و نه از فرانسه حرفى بود، نه از آلمان.
[١] - يعنى:« هركس درى كوبيد و پايدارى كرد، داخل شد.»