سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠٦
فرقه أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ[١] بدانيم، بلكه آنها را از موذيات مملكت بشماريم، زيرا كه اين فرقه از مار و عقرب موذىتر و از سگ هار و گرگ هار، گيرندهترند.
به جهت آنكه خود را به لباس تقوى و تقدّس زينت داده و به اين وسيله هر مزخرفى كه بخواهند مىگويند و اطاعت خود را بر مردم فريضه مىشمارند.
پناه مىبرم به خدا، هرگاه يك بيچاره بگويد جناب آقاى مقدّس شما نفهميد [ه] ايد و پى به اين مسأله نبردهايد، فورا آن بيچاره را تكفير مىكند و مرتدّش مىداند و بىدينش مىخواند. مردم احمق هم كلمات اين شخص مدمّغ[٢] را اجبارا قبول مىنمايند و پيوسته اين موذيات، قومى را در ضلالت دارند و به اضرار مردم مىپردازند. اين مقدس احمق نفهميده كه چشمش از ديدن نور آفتاب مهجور و خود به كلّى از راه صواب، دور اوفتاده؛ البته بر هيچ عاقلى پوشيده نيست كه از بدو خلقت عالم و تكوين بنى آدم، حدوث هر كارى در دنيا از خير و شر، نتيجه اعمال و افعال اقوام و ملل بوده، و تمام متديّنين از اهل كتاب و مقدسين از اولو الالباب اين عقيدت را از فرايض شريعت مىشماردند و منكر آن را مخالف مىپنداشتند و در فرقان حميد و قرآن مجيد، مكرّر خداوند اشاره فرموده كه مجاهدت و كوشش، هركس را به مقصود خواهد رسانيد و مىفرمايد:
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا[٣].
احاديث و اخبار هم از آل عصمت- عليهم السلام- در اين باب بسيار رسيده است كه سبب ترقّى هر ملّتى به جهت غيرت و همت آن ملّت بوده و تنزّل و پستى هر قومى به سبب بطالت و كسالت آن قوم بوده است.
بديهى است كه حضرت احديّت از روى رأفت و مرحمت نظام عالم را به روى اساس حكمت قرار داده و به بنى نوع بشر، عقل و مشاعر و فهم و استدراك، عنايت فرموده و خود را خالق قضا و بانى قدر مقرّر فرموده و به بندگان خود فهمانيد كه «و من دقّ بابا و
[١] -« اينان همچون چارپايانند، بلكه گمراهتر» اعراف ٧/ ١٧٩.
[٢] - مدمغ: احمق، خودپسند و متكبر. احمقى كه خود را دانا داند.
[٣] -« و كسانى را كه در حق ما كوشيدهاند، به راههاى خاص خويش، رهنمون مىشويم» عنكبوت ٢٩/ ٦٩.