سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠١
آن زمان مىتوانيد خود را از فشار ظالم نجات داده و در دار الامن عدل بياساييد.
پس مردم ما به عكس از روى هوا و هوس و غرض و مرض، به تقليد اجانب ظلم را دافع و عدل را جاذب شدند.
گاهى به ناپلئون اعظم متوسل شدند، كه او چنين و چنان كرد. زمانى به افعال فرانسويان متمسك شدند و حالات لويى شانزدهم را دليل و برهان آوردند.
يك نفر مسلمان با ايمان فرياد نزد كه اى بيچارگان! از بدو خلقت تاكنون شما يك صد و بيست و چهار هزار دعوت كنندگان حقّه داشتيد، هر كدام رئيس قومى و رهبر طايفهاى بودند و خداوند منّان در قرآن از حالات گذشتگان حكايت نمود، تا آيندگان عبرت گيرند.
اروپاييان چنان اخلاق خود را مذاق ايرانيان نفوذ دادند كه اين بىعلمان، اخلاق پيغمبران را فراموش نمودند. مساوات انبيا و مواسات اوليا را نشنيدند و تمدن انبيا را نفهميدند كه هريك از براى آسايش و زندگانى مردم چه زحمتها بر خود مىپسنديدند، از زراعت و فلاحت و تجارت و نجّارى و صبّاغى و حدّادى و خيّاطى و نسّاجى، كدام صنعت و هنر بود كه خودشان عمل ننمودند و قوم را به آن دعوت نفرمودند؟
آنچه لازمه زندگانى و محل حاجت انسانى و ضرورت تمدن بود، به مقتضاى زمان بيان فرمودند و اعمال آنها را به وجوب كفايى بر همه فريضه داشتند و تاركين اين صنايع را مبغوض داشته، از دايره انسانيت خارج مىپنداشتند.
با آن تأكيدات بليغه رسولان بر امم سالفه و امّت پيغمبر آخر الزمان در توسعه علوم و ترويج صنايع و مذمّت ايشان در بيكارى و تنپرورى و تنبلى و آن همه سفارشات آنها، در دستگيرى يكديگر و رفع حوايج همديگر، همه را فراموش نمودند، به بيعارى خود را عادت دادند و همى از عيسويان گفتند و به تقليد آنها خوردند و خوابيدند و رقصيدند.
عيسويان چنان نفوذى در ميان مسلمانان انداختند و حركات و سكنات خودشان را تلقين اين احمقان نمودند كه از مهد الى اللحد به آنها محتاج و آنها را فراموش نخواهند نمود.