سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٣٠٠
اين مردم همان اشخاصند كه سالها بود در مجالس و محافل نشسته گاهى از فلاكت دولت سخن مىگفتند و گاهى از جهالت ملّت بيان مىنمودند.
آن يك را از بىاعتدالى سلطان مىشمردند و اين يك را از تقديرات خالق سبحان. نه علّت آن را دانستند و نه معنى اين را فهميدند. نه در رفع آن پرداختند و نه درصدد فهم اين برآمدند.
چند نفر ظالم جابر، سى كرور، نفوس مسلمانان را به روس و انگليس فروختند، آنها را اولو الامر خواندند. و عدّهاى، به نام شرع و شريعت حقيقت مذهب را از ميان بردند، آنها را مقدس شمردند.
آن يك شيره جان كشيد و [اين] يك رشته ايمان ببريد. جمعى هم به تقليد اروپاييان يا به علم ناقص خودشان خرابى را از بىقانونى فهميدند و به گوش مردم كشيدند كه هيچ قومى به سر منزل سعادت نرسيدند، مگر در تحت تبيعت قانون. و فلان دولت داراى عظمت و شوكت نگرديد، مگر در زير سايه قانون، و فلان ملّت در حضيض ذلّت نيفتاد، مگر به سبب تمرّد از قانون.
دانايان در زوايا خفتند و به مردم نگفتند و اين خفتگان را بيدار نكردند كه اى بيچارگان! هزار و سيصد سال است كه شما را قانونى چون قرآن، در ميان است. به كدام آياتش عمل كرديد، بدى ديديد؟ به كدام شاخه از احكامش متوصل شديد كه ثمر مراد نچيديد؟
امروز كه به رنگ و ريو اروپاييان، چون شغال خود را در خم رنگرزان افكنديد، پارلمان تأسيس نموديد و گوش و دمى رنگين نموديد، ندانستيد و نفهميديد كه اين حكم از هزار و سيصد سال قبل بر شما فريضه بود كه از براى اجراى امور و ترتيب مصالح جمهور، مشورت لازم است و به نور مشورت به سر منزل سعادت خواهيد رسيد؟
البته تا در طريق حريّت از سرچشمه مساوات ساغر سرشار مواسات در كام نريزيد، شاهد رعناى انسانيت را در آغوش نتوانيد كشيد و تا از خارستان جهل به گلستان علم فرار ننماييد، عروس آدميّت را در حجله شرافت نتوانيد آورد.