سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٨٦
كه كشتى اقبال چينيان را چگونه از گرداب بلا به ساحل نجات كشانند و اين گمگشتگان صحراى مذلّت را به شاهراه سعادت رسانند.
به تدبير وقت و پولتيك زمان طريق مسالمه را به مخاصمه انداختند؛ بىدرنگ فرمان جنگ دادند. به غرّش توپ و فرياد تفنگ، آن كشور را از خون جاهلان، لاله رنگ نمودند.
از پى محافظت وطن عزيز خود، چون گربه با پلنگ و چون موش با گربه به جنگ درآمدند. پرده سكوت دريدند و در گوش سلاطين كشيدند كه در اين بيشه پلنگى زورآور و در اين دريا نهنگى شناور است كه چون پشهگان از پيلان روى برنتابند تا داد مردى و مردميّت نستانند.
خواقين دهر و سلاطين روزگار، انگشت عبرت به دندان و ديده حيرت در انتظار كه آيا اين موران ضعيف را با سرپنجه شيران جنگى، مآل كار، به كجا انجامد و قضا كشتى سعادت ايشان را در اين بحر عميق به كدام طرف كشاند كه ناگاه ناخداى علم و عمل و همت، زورق شرف و سعادت را به طرف ژاپنيان كشانيد و ابواب نيكنامى را به روى آنان گشاد.
چينيان تاب مقاومت نياورده، طريق مسالمت سپردند و اجانب هم از ترس، پاى تعدّى كشيدند و زبان معذرت گشودند.
غيرتمندان جهان، يعنى ژاپنيان در آن جنگ بيست و چهار هزار تفنگ و ده ميليون فشنگ از چينيان به غنيمت گرفته بودند، تمام را به دولت چين هديه فرستادند كه ما را در اين جنگ غرض جز رفع ننگ نبوده است و اين ملّت را جز تحصيل سعادت و درك شرافت، چيزى در نظر نيست. حتى آنكه بسيار از چينيان [كه] به ذلّ اسيرى گرفتار بودند با كمال اقتدار معاودت دادند.
اين مردى و مردانگى ايشان، باعث حسد بيگانگان گرديده، روباهان پروتستان، زبان مكر و خديعت گشودند و طريق مصلحت پيمودند كه دولت ديروزى، حال به اين بخت و فيروزى رسيده، نبايد سلطنت صد هزار ساله چين را خار و زبون نمايد و طفل يك شبه را