سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٨٥
چينيان را مسؤول داشتند و به استبداد، متمسّك به بيداد شدند. لشكر كشيدند، حمله آوردند و به مطالبه دو قطره خون كثيف، كشورى را در خون كشيدند، به قسمى كه شيرازه سلطنت گسيخت و اوراق مملكت برهم خورد و ناموس قدرت ملك- كه در پرده عزّت بود- به دست دشمن و لعبتان حجله كشور به چنگ اهريمن اوفتاد.
در نسفته نصيب ديگران و گنج نهفته قسمت دشمنان شد.
آفتاب سعادت به حضيض افول رسيد و چهره تابان دولت سر به جيب خجلت دركشيد، به قسمى كه روزشان تيرهتر از شب و اوقاتشان به رنج و تعب گذشت.
اين دولت بزرگ، انگشتنماى ساير دول و اين ملّت سترگ محلّ عبرت باقى ملل گرديد. تا آنكه خورشيد علم و دانش از مشرق اقبال تابش نموده و چهره نورانى خود را به ژاپنيان بنمود. آن عاشقان صنعت و هنر و آن والهان ثروت و ثمر، به ديده هوش، اين مطلوب محبوب را در آغوش كشيدند و به چشم بصيرت ديدند و به وجدان انسانيت فهميدند كه روزگارى است از باده جهالت زهر غفلت چشيدهاند و به دست خود از غربال نفاق خاك بىنوايى بر سر خود بيختهاند و به عقل سليم اين مثل را سنجيدند كه لقمان را گفتند ادب از كه آموختى؟ گفت از بىادبان! پس نتيجه دانش را از كه بايد آموخت؟ از بىعلمان و ثمرات صنعت را از كجا بايد شناخت؟ از بىهنران.
در آن حال ديگ غيرت به جوش و آتش حميّت ايشان به خروش آمد. ماضى را به ماضى گذاشتند و به فكر استقبال اوفتادند.
چاره جز اصلاح داخله و استحكام روابط خارجه نديدند. زيرا كه اژدهاى غربى را ديدند كه عنقريب اهالى شرق را خواهد بلعيد و پلنگان پروتستان را شناختند كه غزالان چينى را از هم خواهند دريد. بدين سبب خود را در معرض تلف و آماج مخالفين را در هدف ديدند. ناچار به باب علم متوصّل شدند و اوامر عقول سليمه را متقبّل گرديدند.
خارهاى خودغرضى را از پيشرفت مقاصد برداشتند، در چاه جهل ريخته، رويش را هم انباشتند، به زودى درپى تحصيل علوم و اختراع صنايع پرداختند.
بعد از تكميل قوّه قهريّه و اصلاحات علميّه به فكر هموطنان و برادران خود اوفتادند