سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٧٧
پرسيدند كه شما با كه گفتگو داريد؟
گفتم: «با رئيس اداره و يا وكيل آنها.»
گفتند: «ما وكيل رئيس هستيم، اگر سخنى داريد بگوييد.»
گفتم: «وكالت خود را دو كلمه بنويسيد به من بدهيد تا من مطلب خود را اظهار دارم.»
گفتند: «ماها در كليه امور اداره وكالت داريم و رتقوفتق امور بانك به عهده ماست، شما هر مطلبى داريد اظهار داريد.»
گفتم: «من حرف بسيار دارم، بايد با خود رئيس بگويم و يا كسى كه در اين مناظره وكالت كتبى اظهار دارد، و من تلگرافا به توسط وزير امور خارجه خودمان از سفير كبير شما تصديق بگيرم، آن زمان گفتگوى شخصى دارم.»
آنها خنديدند و گفتند: «اگر شما از روى قانون گفتگو داريد، بايد به وزير امور خارجه خود بگوييد او با ما طرف شود.»
گفتم: «صحيح است ولى چون صحبت من شخصى و غيررسمى است نظر به حقوق آدميت و انسانيت حق دارم چند كلمه صحبت كنم.»
گفتند: «ما دعاوى شما را تمام مىكنيم و مىگوييم ده تومان قران به شما بدهند و اسكناس شما را دريافت نمايند.»
گفتم: «شما بسيار اشتباه نمودهايد، من حرفم از براى يك قران نيست، بلكه حاضرم پنجاه تومان مخارج تلگراف نموده، مظلومى اين ملّت را ثابت نمايم و شما كه خود را از اول متمدّنين روى زمين مىدانيد، بىاعتدالى شما را ثابت كنم.
اين چه سخن است كه شما مىگوييد؟ كه قانون اين شهر اين است كه تومانى يك صد دينار قبض خود را كم كنيد. و من به شما عرض مىكنم، چند نفر از برادران من در صحراى بلوچستان و قطعهاى از خاك كرمان يا خراسان منزل دارند و آنها را قانون آن است كه هر فردى از انگليسيان از خاك و حدود آنها بگذرند از هريك هزار تومان بگيرند و اگر ندهند آنها را تلف كنند و اموال آنها را غارت نمايند، حال شما در اين قانون چه مىفرماييد؟»