سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٦٨
براى من لنگ است". شما هر ماهى و يا هفتهاى يك مرتبه از اين كلمات مىشنويد ولى من بدبختانه در همه روز و همه شب گرفتار اين مزخرفات و مهملات هستم.
و من از طهران فرار نمودم و غربت خراسان [را] اختيار نمودم تا از اين احمقها دور باشم حال مىبينم" به هركجا مىروم آسمان همين رنگ است".
من غريب به سبب اين ناملايمات مدتى است مريضم. و زياده بر اين اگر اعراض[١] كنم البته تلف خواهم شد. پس از شما بايد عجب نمود كه در كمال رفاهيّت در خانه و وطن خود اقامت داريد و هركس را در مقام خود مىشناسيد و نهى از منكر نمىفرماييد.»
شخص عالم گفت: «امروز با اين ترتيب ميهمانان اين خانه، تكليف ماها چيست؟ اگر صلاح مىدانيد ما سه نفر برخيزيم و از اين خانه بيرون برويم.»
گفتم: «جناب مولانا! امر به معروف و نهى از منكر و ارشاد جاهل، از فروع دين و ضرورى مذهب ما مسلمانان است و مسامحه و مماطله در آن معصيت و سكوت آن بدعت و ضلالت است. پس بهتر آن است كه هر سه برخيزيم و در اطاق رويم و هريك نطقى كنيم و بدون ملامت و توهين آنها را موعظه و نصيحت كنيم شايد سخنان بىغرضانه ما در آنها اثرى نمايد زيرا كه خداوند مىفرمايد: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ[٢].
در آن حال صاحبخانه سفره گسترده و نهار حاضر نموده خودش آمد، ماها را در سر سفره برد. حضرات هم آمدند، مشغول خوردن نهار شديم. در بين نهار هم بسيار از آن مهملات درهم بافتند به قسمى كه عنان صبر از دست من به در رفت.
گفتم: «اى آقايان نظر به سنّت سنيّه حضرت ختمى مرتبت در وقت خوردن غذا، جز ذكر خدا نبايد بر زبان سخنى راند، مگر از براى ضرورت.
شما غير از ذكر خدا، همه قسم مذاكرات باهم در سر سفره داريد. خوب است بعد از خوردن غذا [بعد] از تشكرات نعمتهاى الهى و پاس حقوق بندگى صحبت نماييد.
[١] - اعراض كردن: رنج بردن از عروض حادثه ناگهانى.
[٢] -« و پند بده كه اندرز مؤمنان را سود دهد» ذاريات ٥١/ ٥٥.