سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٥٦
بخشيد. اگر اثرى نداشت خداوند ما را به آن امر نمىفرمود.»
غرض آنكه ساعتى گذشت، مقدارى جمعيت در حرم كم شد، من هم نشسته بودم و مشغول تلاوت قرآن بودم. دو نفر زن جوان با يك مردى آمدند و در پيش من ايستادند و زنها چادر نداشتند و بسيار وجيه و صبيح المنظر[١] بودند و مرد آنها، زنها [را] در نزد من نشانيد و خودش هم نشست.
من از آن مرد پرسيدم، عمو جان من، از اهل كجا هستى؟ گفت: «از اطراف قوچان.»
گفتم: «از منزل شما تا مشهد چه مقدار مسافت است؟» گفت: «پنج منزل» گفتم: «اين زنها با تو چه نسبت دارند؟» گفت: «يكى عيال و ديگرى دختر من است.»
پرسيدم چرا اينها را امر نمىكنى چادر بر سر اندازند و خود را از نامحرمان بپوشند؟
گفت: «به ترتيب ايليّت در ميان ماها چادر مرسوم نيست.»
پرسيدم هرگاه كسى در ميان شما خداى نخواسته با زنهاى شما خيانتى نمايد با او چه خواهيد كرد و قانون در ميان شما چيست؟
گفت: «هرگاه كسى در ميان ما مرتكب امر شنيعى شود غير از كشتن آن چاره ديگرى نيست.» گفتم: «هرگاه كسى به عيالات شما به خيانت و ريبه نظر اندازد و شما هم بدانيد با او چه مىكنيد؟»
گفت: «در ميان ماها اين رسومات نيست، ولى اگر كسى به خيال فاسدى به اينها نظر اندازد آن ناظر را خواهيم كشت. و آن زن اگر راضى بوده، او را هم مىكشيم و اگر بىگناه بود آن زن را طلاق مىدهيم.»
گفتم: «اگر راست مىگويى اين زنها را كه به اين خوش صورتى بىچادر و حفاظ، در ميان اين نامحرمان آوردهاى از كجا مىدانى كه با اين جوانان عزب كسى به آنها به ريبه نگاه نكند و به آن نگاه به هوس نيفتد و من كه يكى از افراد مردم هستم از كجا به يقين مىدانى كه نظر ريبه در من نباشد و چگونه مىشود كسى با سلامتى مزاج اينها را ببيند و خوشش نيايد و شما با اين غيرت اسلاميت خود، چگونه به اين فعل قبيح راضى خواهيد بود؟
[١] - صبيح المنظر: زيباروى.