سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٤٩
قبيحى سر بزند.
و امّا شما كه به لباس اهل علم هستيد و خود را از طرف صاحب شريعت مأمور تربيت مردم مىدانيد و خود را حافظ قوانين شرع مقدس مىپنداريد و نام خود را شريعتمدار و ناظم الاسلام و معين الاسلام، عماد الشريعة، قوام الشريعة، سيف الشريعة، مؤيد الشريعة، جمال الدّين، ضياء الدّين، شهاب الدّين، حجة الاسلام، مؤيد الاسلام، شجاع العلما، ناظم العلما، ثقة الاسلام، فخر الاسلام و ...، مىگذاريد و به سبب اين پيرايهها كه بر خود مىبنديد و به اين القاب، هريك در سال از طرف دولت و ملّت، مرسوم و مستمرّى و وظيفه و برقرارى معيّن مىكنيد، و به علاوه از خمس و زكات و سهم امام- عليه السلام- آنچه مقدور شود از مسلمانان دريافت مىكنيد و از مال صغير و كبير هريك خود را ذىحق مىدانيد، در مقابل آنها كدام خدمت به شريعت و ملّت كردهايد؟
و يا اين همه القاب و مناصب كه از دولت و ملّت از براى خود گرفتهايد، در مقابل كدام خدمت و زحمت بوده؟ و باوجودى كه امر به معروف و نهى از منكر از فروع دين و فرايض مذهبى است و بر هر فردى از مسلمانان واجب است و به علاوه شما هم بر اين دو امر مقدس مأموريد، كدام معروفى را آمر و كدام منهى را ناهى بودهايد؟
كدام يك از شما در معابر و مجامع مسلمانان آمده، بندگان خدا را به شريعت نبوى دعوت كردهايد؟ و عجبتر آنكه اين همه خلاف شرع و شريعت كه در روضه رضوى- عليه السلام- در مقابل حجت خدا مىبينيد، چرا از نهى آن لب فرو بستهايد؟
اين مردمان بدوى و صحرايى كه صيت شريعت و قوانين مذهب به گوش آنها نرسيده و از راه دور به امّيد صواب و ايمنى از عذاب به زيارت امام خود مىآيند و به كلّى از رسومات مذهبى عرىوبرى هستند و از واجبات و مستحبات خود خبرى ندارند و مقامات امام خود را نمىشناسند، آيا هيچ شده است كه از براى رضاى خدا و خشنودى حضرت رضا- عليه السلام- اين بيچارگان را در گوشهاى بنشانيد و قدرى از احكام خدا را از براى آنها بگوييد و قواعد اسلام را به آنها بياموزيد؟
اين توقف شما شب و روز در حرم چه ثمرى از براى مسلمانان و چه فايده از براى