سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٤٨
زيرا كه آنان با اين همه فسق و فجور وظايف خدمات خود را منظور دارند و بر مأموريت خود اقدام مىنمايند و شما وظيفه خود را متروك و مأموريت خود را مهمل گذاشتهايد و اوامر مولا را بسيار سهل پنداشتهايد.»
جناب شريعتمدار بسيار شوخ و بذلهگو بود و در ماه رمضان هم يك شب مرا در خانه خودش دعوت نموده بود و گاه گاهى هم با من همصحبت بود، كلامم را شوخى پنداشت و بر سخنم وقرى نگذاشت. گفت: لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ[١] بعد من هم سر به سوى آسمان كردم، و با دل سوخته و اشك جارى عرضه داشتم: «الهى! به حق تمام نيكان و مقرّبانت ما بيچارگان و مظلومان را از شر اين ظالمان محفوظ فرما.»
شريعتمدار چون حالم را منقلب و سخنم را از روى جدّ و حقيقت دانست، گفت:
«جناب آقا! من شما را مسلمان و متديّن مىدانستم. اين چه سخن بود كه اظهار كردى و اين چه عقيده است كه آشكار نمودى، مگر ندانستهاى كه هركس به مقام منيع علما و روحانيون اسائه لسانى نمايد و بر بزرگوارى آنها و قرى نگذارد از زمره مرتدّين محسوب و در نمره فاسقين خواهد بود؟»
گفتم: «نعوذ باللّه، اگر من در ساحت مقدّس روحانيون از علما و چابكسواران ميدان تقوا خيالپستى اخطار دهم و يا اسائه ادبى نمايم، ولى يك سؤالى دارم، از روى انصاف خود شما را حاكم قرار مىدهم، هرچه بفرماييد، قبول مىكنم.»
گفت: «بفرماييد.»
گفتم: «اين صفات كه از براى فرّاش و مأمورين ديوان گفتهام، البته خود شما بهتر مىدانيد كه آنها زياده بر اينها بد و ظالمند ولى از طرف كسى مأمورند كه از همهجا برتر و ظالمتر است مع ذلك برحسب مأموريّت خودشان چه از فرّاش و نايب و غيره هرگز راضى نمىشوند، كسى در معبر مردم فعل قبيحى را مرتكب شود. ديدن و دستگير نمودن يكى است و اگر آنها نباشند، كسى داراى عرض و مال و جان خود نخواهد بود و آنها مىگويند ما برحسب مأموريّت خود بايد رفتار كنيم و در مملكت نگذاريم فعل
[١] -« شما را دين شما و مرا دين من» كافرون ١٠٩/ ٦.