سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٣٩
و يا دو خليفه لشكر كشيده با يكديگر مجادله نموده باشند و يا هيچ رسولى تكذيب و تقبيح رسول سابق را نموده باشد و هريك از پيشينيان آنان مبشّر پسينيان آنها بودند و پسينيان آنان تصديق و تمجيد پيشينيان را كردند.
اگر نبىّ لاحقى از رسول سابق حكمى نسخ نمود، آن حكم از اصل اصول و فروع نبود بلكه موضوعى بود كه به اقتضاى زمان، نظر به اخلاق مردم، از براى تزكيه و تصفيه احوال و ارشاد جهّال به صورت ديگر اظهار داشت.
و هيچ پيغمبرى نگفت كه نماز مكفى از روزه است و يا روزه در عوض جهاد قبول است و يا مثلا زراعت و تجارت كفايت از آنها مىكند. چون اين ترتيبات نبود، معلوم مىشود كه مخالفت و معارضت در ميان انبيا نبوده است.»
آن يهودى روسى كه از اهل بخارا بود، چون از اينگونه كلمات نشنيده بود، بسيار تعجّب مىنمود و از روى حيرت تفكّر مىكرد.
و گفت: «آقاجان بفرماييد پس سبب اختلاف ميان علماى ما و شما از چيست؟ و ضديت اينان با كيست؟»
گفتم: «معارضه علما و دانشمندان از جهت امتثال اوامر اولو الامر است، و مىگويند در هر زمان هر پيغمبرى- كه متصدّى امور و مربّى جمهور بود- امراض ظاهريه و باطنيّه خلق را به مقتضاى وقت، معالجه مىنمود.
چنانچه مريض، حكم در معالجهاش عقلى و وجدانى است و امر به آن از ضروريات است، ولى در كيفيت معالجه بدوا به استعمال ممزج و بعد به شرب مسهل و بعد به تقويت مزاج و يا تقليل خون در موقع خودش به هر نحو كه طبيب دستورالعمل دهد رفتار مىكند، اگر تخلّف شود، باعث تلف شدن آن مريض خواهند بود.
اين طبيبان روحانى از براى بقا و سلامتى نوع و تربيت وجود و تزكيه صفات و تصفيه حالات به مقتضاى طبيعت مريض و مناسبت ايّام، دستور معالجه دادهاند.
علماى ما مىگويند تخلّف از آن دستور باعث شدت مرض نوع و تلف شدن مريض است از اين جهت ساعى هستند و زحمات شاقه را متحمّلاند تا در دستور معالجه اين