سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ٢٢٣
اينان به رشته شهوت گرفتار و به مصداق «دينهم دنانيرهم»[١] مقيد به قيد درهم و دينار هستند. از براى درهمى با عالمى بكوشند و از براى دينارى آخرت خود را بفروشند.
اين طايفه چون شيطان در تدليس و از تبعه ابليسند. اين مردم نادان و اين فرقه جاهلان، علما و دانايان خود را گذاشته پيروى اين ظالمان را مىنمايند.»
پس رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه پول زياد از خزانه استبداد، از براى مريدان نمرود و شدّاد داده و از ايشان استمداد شود.
پس كاروان اسكناس به قافله سالارى الخنّاس حركت كرد.
مكاريان متاع مكر و حيله، به حمل تعارفات و رشوه مبادرت نمودند. بارهاى نيرنگ و فريب بر فرازونشيب مملكت روان گرديد.
چند بارى از براى يك دو نفر از اهل منبر و چند خروارى براى چند نفر از صاحبان مسند مقرر گرديد، قطار شتران از براى آشنايان و بيگانگان رفت و بستههاى امانت از براى مردم بىديانت فرستاده شد.
اشخاصى كه ايمانشان به زبان و مذهبشان اسكناس و قران بود از گوشه محراب با هزار تعجيل و شتاب از براى اغواى شيخ و شاب برخاستند و همّت به تخريب سنّت و كتاب گماشتند [و] عوام كالانعام را مانند اغنام به دام كشيدند.
به عنوان موعظه نعرهها زدند و فريادها كشيدند كه اين دورنگى از چيست؟ و اين قانون فرنگى از كيست؟
مانند اصحاب پيغمبر بعد از فوت آن سرور «حسبنا كتاب اللّه» گفتند، و از قوانين و آيين و شريعت سيّد المرسلين كناره جستند.
بعضى به لباس قدس در اماكن مقدّسه پناهنده شدند و برخى به صورت تقوا به طريق اغوا برآمدند شايد نور خدا را خاموش و ديگ غيرت حرّيت را از جوش براندازند، به مصداق: يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ
[١] - يعنى:« دين آنان طلاهاى آنان است».