سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٩٧
و در طرف ديگر، مارگيرى معركه گرفته و چند مار و عقربى در ميان معركه ريخته و بسيارى هم در گردش نشسته و ايستاده. شخص مارگير به خواندن عزايم و افسون مشغول و مهملات چندى برهم مىبافت. گوش دادم، اين مضامين مىخواند: «كلكا كوتا ملكا كوتا شرجيلا مرجيلا شبطائيلا مبسطائيلا جرقوزا ورقوز به حق شجيا قرنى هاتيا مدنى و رسول العربى. بستم دم كفچهمار، افچهمار، شترمار، تيرمار، مرغمار، سفيد مار، سياهمار، عقر، رتيل، مله، كنه، رتيلا. بستم دم گرگ هار، سگ هار، شغال هار، بستم دم تمام حيوانات موذى و موذيات به حق سوره و النّازعات. بستم زبان بدگويان و دروغگويان و ساحران به حق سورههاى قرآن و به حق لا اله الا اللّه و محمدا رسول اللّه عليا ولى اللّه» و چند دانه نقل شكرپنير در دست داشت؛ اين افسون را به او مىدميد و هر دانه يك صد دينار مىفروخت و مردم به واسطه آن افسون بر يكديگر پيشى مىگرفتند و آن نقلها را مىخريدند.
و از طرفى، شخص شعبدهبازى بساط شعبده گسترده و بسيارى از عوام را در گرد خود جمع نموده به شعبدهبازى مشغول. و از طرفى چند نفر درويش، پرده مصورى آويخته و صورت بهشت و دوزخى ترتيب داده و واقعه كربلا را تصوير نموده و يك صورت حضرت عباس كشيده، با ريش تراشيده و سبيلها از بناگوش در رفته، و همى فرياد مىزند: يك نفر مىخواهم، هم غيرتمند باشد، هم دردمند. بگيرد دامن باب الحوايج ابو الفضل العباس را و دو قران به عشق يك جفت سبيل مردانه علمدار حسين بدهد.
و به اين نيرنگ، از مردم پول مىگرفت و مردم هم بىدرنگ مىدادند.
و از طرفى بعضى سادات و ارباب عمايم[١] و فقرا و ضعفا، هريك قرآنى در دست گرفته به اسم خواندن قرآن از مردم پول مىگرفتند. و بعضى ديگر به تماشا و لهويّات مشغول بودند. من متحيّرانه به هرسوى مىنگريستم. آن دو نفر طلبه، مرا مبهوت و
[١] - ارباب عمايم: مردمى كه عمامه بر سر دارند.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|