سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٨٣
مانند فرنگيان، امور مسلمانان را فيصل دهيم؟
اين نقل و حكايت شما از براى عوام كالانعام خوب است، كه از علم و فضل بويى به مشامشان نرسيده.»
[دفاع از مشروعيت مشروطيت]
گفتم: «يا شيخ! تعجّب دارم از كلمات شما كه قرآن و حديث را نقل و حكايت مىشماريد و مانند جهله از كفّار قريش، [كه] به كلمات خداوند مىگفتند: إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ[١] مواعظ قرآن را اساطير الاوّلين مىپنداريد.
صرفنظر، از حديث و روايت، عقل حكم مىكند كه جمعى از عقلا و بىغرضان به تبادل افكار، بعد از انتخاب رأى صحيح، حكمى نمايند، بهتر است و يا آنكه يك نفر هواپرست مست، از روى شهوت نفس، هرچه خواهد امر نمايد و آنچه خاطرش توجه نمايد، حكم كند؟»
شيخ گفت: «از قرارى كه شنيدهايم، مردمان با غرض در آن مجلس بودند و به هوا و هوس خود حكمى مىنمودند.»
گفتم: «يا شيخ! [آنچه] از فرمايشات شما بيشتر باعث تعجّب من شده، [اينكه] شما در حكم مسأله مباحثه مىكنيد. حال مىفرماييد، موضوع اين مسأله صحيح نيست. من مىگويم محسّنات اين عمل، وجدانى و عقلى است.
مجلس نمايندگان ملّت، از دانايان با صداقت، از براى رتقوفتق امور مملكت، بسيار لازم است. حال شما اگر بفرماييد دو نفر از آنان و يا جمعى از ايشان شايسته اين مقام منيع نيستند، آن گفتگو از براى شخص است نه از براى عموم.
و علّت آنكه ديگران اگر از اين سخنان مىگويند، از جهت آن است كه بعضى از جاهلان، به هواى نفس و آرزو و هوس، مانند زالو، خون هركس را مكيدهاند و از براى لقمهاى، عالمى را در طعمه خود كشيدهاند و صحيح از سقيم و جنّت از جهيم
[١] -« اين جز افسانههاى پيشينيان نيست» انعام ٦/ ٢٥؛ انفال ٨/ ٣١؛ مؤمنون ٢٣/ ٨٣ و نمل ٢٧/ ٦٨.