سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٨
- به طرف علىآباد روانه شديم.
- پنج ساعت به غروب مانده به علىآباد رسيديم. قهوهخانه و حوضخانه داشت.
پياده شديم، انعام سورچى را داده مرخص فرموديم. قدرى خربزه از قرار يك من هفت شاهى خريده در ميان آن حوضخانه- كه شبيه گنبد ساخته بودند- نشسته، خورديم. بعد وضو ساخته، از براى نياز خالق بندهنواز نمازى خوانديم. اسبهاى گارى را عوض نموده، سوار شديم. حال بايد به طرف دهنمك[١] روانه شويم. چون دهنمك آب بدى دارد، بايد آب از اينجا برداريم.
قدرى آب برداشته رفتيم. سورچى شخص استادى بود. گارى را به خوبى و به سرعت مىبرد.
- يك ساعت به غروب مانده وارد دهنمك شديم.
گارى توقف كرد. سورچى با انعام و اسبها مرخّص شدند. هندوانه و نان و لوازمات خريدارى شد.
دهنمك قريه بزرگى است، مزارع زياد دارد. چند قهوهخانه و چند باب دكان بقّالى و غيره داشت. مردم آنجا به صورت، فقير، ولى همه كاسب و پول جمع كن و زنها با كمال چابكى به معاملات مشغول بودند. آبانبار عميقى داشت كه قريب چهل و هشت پلّه داشت، حقير از آن پلّهها پايين رفته، آبى خورده وضو گرفتم، بالا آمدم. ديدم شخصى مرا گفت: «بياييد، آقاى من شما را مىخواهد.»
خوب نظر كردم، ديدم گماشته جناب بدايع نگار- كه سر حلقه اخيارند- بود.
اجابت كردم و آن لحظه را غنيمت شمردم، زيرا كه اين شخص نبيل كه از دودمان جليل است به علاوه از حسب و نسب، وجود مقدسش يگانه دهر و وحيد عصر است.
اگرچه در ظاهر در وزارت امور خارجه به شغل ديوانى مشغول و قدرش بر عالم مجهول است، و ليكن از علوم ظاهره و استكشافات باطنه و مقامات عاليه، عديل و نظير ندارند.
[١] - دهنمك: دهى است از بخش ارادان، شهر گرمسار.« لغت نامه»