سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٧٦
گشود». زيرا كه شور، مايه شرافت و استبداد، پايه شقاوت است.
در جاى ديگر مىفرمايد: «ما خاب من استخار و ما ندم من استشار»[١] زيان و خسران نبرد، كسى كه استخاره كرد؛ و پشيمانى حاصل ننمود، شخصى كه استشاره كرد.
و آن برگزيده خالق اكبر در جاى ديگرى مىفرمايد: «ما من رجل يشاور احدا الّا هدى الرشاد»[٢] ايضا نيست از شما مردى كه مشورت نمايد با ديگرى، مگر آنكه اشعه انوار مشاورت، او را به سر منزل سعادت هدايت خواهد نمود.
چگونه چنين نباشد؟ كه به ميزان مشاورت، مسلّمات را از مردّدات، و قطعيّات را از ظنيّات و معيّنات را از موهومات مىتوان سنجيد و به غربال مباحثه و مذاكره، صحيح را از سقيم و نيكو را از وخيم، بيرون توان كشيد كه اگر طلاى سخن را به محك مشاوره نيازمايند به قدر سفالى او را وقر ننهند:
|
انّ اللبيب اذا تفتّق امره |
رتق الامور مناظرا و مشاورا |
|
|
و اخ الجهالة يستبدّ برأيه |
و ترا يعتسف الامور مخاطرا[٣] |
|
به درستى كه عاقل زمانى كه ابتدا كند در امرى، رتقوفتق امور خود را به مناظره و مشاوره خواهد انداخت. و برادر جهل و نادانى به سبب استبداد راى خودش، مىبينى او را در راههاى كج و امرهاى صعب و سخت.
از همين جهت فرمودند: «لا صواب مع ترك المشورة»[٤] كه هرگاه كارى پيش آيد، بىمشورت عقل شروع ننمايند، و در حلّ مشكلات و كشف معضلات به جز اكثريت آرا مميّز به حقّى نشناسند.
[١] - يعنى:« هركس از خدا طلب خير كرد ناكام نشد و هركس صلاحپرسى كرد افسوس و دريغ نخورد» همان مدرك، ص ٥٣٦.
[٢] - يعنى:« هيچ فردى با فردى نصيحت و راهنمايى راه و روش صحيح و درست نكرد مگر اينكه خود به آگاهى و شعور و هوشيارى رسيد.» آثار الصادقين، ج ١٠، ص ١٤٣.
[٣] - يعنى:« خردمند اگر رخنه و شكافى در كارش افتاد كارهايش را با تبادل نظر و پند و راهنمايى به هم برآورده و رفو مىكند. و برادر نادانى و كودنى است آنكه به راى خود پافشارى مىكند و به تنهايى به حالت بازنده كارها را درهم مىريزد.»
[٤] - على( ع):« هيچگونه خردمندى و درستى در واگذاشتن تدبيرسنجى نيست.» امثال و حكم، ج ٣، ص ١٣٥٦.