سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٧٢
مجرى دارند.
چون اين تكليف بر تمام مردم فرض است، لهذا عموم ملّت، نمايندگان خود را به نقطهاى كه نامش مجلس شوراى ملّى است مىفرستند و آن مجلس، ناظر بر تمام آن ادارات خواهد بود كه هر اداره، اگر به وظايف خود رفتار ننمايند، تغيير و تبديل خواهد داد.»
شيخ گفت: «آقا جان! احكام الهى ديگر شور لازم ندارد، اگر آنان را غرضى نيست، همان قرآن را بگذارند و از روى قرآن عمل نمايند.»
گفتم: «يا شيخ! عجب دارم از قوّه درّاكه شما، مگر آنها در نماز مىخواهند شور نمايند كه آيا نماز صبح را بعد از اين دو ركعت بخوانند و يا سه ركعت؟ و شك ميان دو و سه را صحيح بدانند و يا باطل؟ روزه رمضان را سى روز بگيرند و يا بيست روز؟ از طلوع فجر امساك نمايند، يا از طلوع آفتاب؟ دزد را پا ببرند و يا دست قطع نمايند؟ شرابخوار را رجم نمايند، يا تازيانه بزنند؟
آنها مشورت مىنمايند كه چه قسم، محافظت نمايند كه حقوق هيچ ذى حقى ضايع و باطل نماند. مالياتى را كه دولت از براى حفظ حدود مملكت مىگيرد، به هواوهوس و لهبولعب مصروف ندارد. و قضات در محاكمات به رشوت و تعارف حقوق مسلمانان را پايمال ننمايند. و حكّامى كه در ولايات مىفرستند، جبر و تعدّى ننمايند. و اموال مردم بيچاره را غارت ننمايند و عدل و انصاف را در ميان مردم، انتشار دهند.
شيخ از روى تعصّب جاهليّت گفت: «هذا كلمة حق يراد بها الباطل.»[١]
طايفه ضالّه بابيه وقتى كه بخواهند مردم را به عقيده فاسده خود دعوت نمايند، بدوا كلمات خوب و سخنان مرغوب مىگويند، تا مردم را بفريبند، بعد رفتهرفته كلمات باطله خودشان را به آنها القا مىكنند.»
گفتم: «يا شيخ! عجب دارم از جهالت شما. بگو، بدانم اين كلمات كه گفتم، آيا حق
[١] - يعنى:« اين كلمه حقّى است كه به وسيله آن باطل اراده مىشود» سخنى است كه امام على( ع) به هنگام شعار خوارج كه مىگفتند« لا حكم الا للّه» فرموده است. ر. ك: ترجمه و شرح نهج البلاغه، ص ١٢٥.