سفرنامه گوهر مقصود: خاطرات سياسى و اجتماعى دوره استبداد صغير - طهرانى، سيد مصطفى - الصفحة ١٤٩
تربيت و ترقّى اين ملت در خاطر خود چيزى نمىپنداشتند. عاقبت سموم حادثه ظلم، تحمل اميد ايشان را سوخت و تيشه جور و بيداد بنيان آمال و آرزوى آنها را از بيخ و بن برانداخت.
اين عوام كالانعام هرگز تصوّر نكردهاند كه اين مشعلههاى هدايت و فياضان فيض سعادت را غرض و مقصود چيست؟
آيا حكومت ايالتى را طالبند و يا صدارت و وزارت را جاذبند؟ مطالبه ماليات مىنمايند و يا خزينه دولت را مىكاهند؟ بر تجّار گمركى بستهاند و يا بر كسبه عوارضى تحميل نمودهاند؟
جز انتشار كلمه طيبه عدل كه مظهر وحدانيّت خداوندى است، مقصودى ندارند و سواى ظهور و بروز مساوات و مواسات كه وتيره دين مبين احمدى است، منظورى ندارند و غير از بيدارى ملّت و سرافرازى دولت و تكثر ثروت و توسعه تجارت و وفور زراعت و فلاحت و سيره امانت و ديانت و رفع ضلالت و جهالت سخنى نمىدانند.
چون اين ترتيبات، مخالف طبيعت دزدان و سيره ظالمان است، لهذا در اطفاى اين انوار الهى ساعى و در تخريب اين منارهاى اسلام جهدى[١] كافى دارند.
مسلّم است كه با بودن ايشان و دعوت آنان «فعّال ما يشاء و ما يريد» نخواهند بود و از خون دل بيوهزنان و يتيمان، رخسار خود را گلنارى نتوانند داشت.
مسلّم است كه دعوت به شريعت و سيره عدالت نمىگذارد كه خائنان مملكت و دزدان شريعت با دنائت طبع و رذالت طبيعت، صاحب بناهاى باليه[٢] و عمارات عاليه گردند و اموال مظلومان را صرف درشكههاى متعدد و مبلهاى مختلف و سگ و گربههاى مقوايى و فواحش اروپايى نمايند.
بعد از اينكه حكام شرع مقدس، مهار قانون شريعت را بر سر اين وحشيان اندازند و قلاده اطاعت دين حنيف را در گردن اين طاغيان اندازند، كجا اين شكمپرستان مىتوانند از نان خشك فقيران در سر سفره خود، هزار رنگ مرغ بريان فراهم آرند و از اشك چشم
[١] - اصل: جهرى.
[٢] - باليه: قديم.